تبليغاتX
وبلاگ کوهدشت
 
 
http://www.berenge.com/articles/images/articles_kashtdashtbardasht_kdb24_1.jpg

نماينده مردم کوهدشت درمجلس شوراي اسلامي:
بحث کم آبي درشهرستان، نيازمند نگاهي ويژه است

نماينده مردم کوهدشت درمجلس شوراي اسلامي درجلسه بررسي خشکسالي اين شهرستان گفت: مشکل کمبود آب درشهرستان بسيارجدي بوده و مسئولان امر بايد بصورت ويژه دراين رابطه چاره انديشي کنند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه لرستان،حجت الاسلام شاهرخي قبادي با بيان اين‌که بحث کم آبي درشهرستان، نيازمند نگاهي ويژه است،شهرستان را قطب کشاورزي استان ناميد و خواستار توجه ويژه به تخصيص اعتبارات اين منطقه در بخش کشاورزي شد.

در ادامه سيد رضا دهناد،معاون برنامه ريزي استانداري لرستان نيزدر سخناني بااشاره به وجود کم آبي در شهرستان‌هاي کوهدشت، پلدختر و نورآباد و با بيان اين‌که ما در بخش آب استان چيزي به اسم مشکل منابع مالي نداريم خواستار توجه ويژه به مناطق يادشده بويژه کوهدشت به طور اخص شد.

در ادامه فرماندار کوهدشت نيز وضعيت کنوني آب اين شهرستان را حادتوصيف و از وضعيت اعتبارات بخش آب منطقه اي استان انتقاد کرد و گفت: شهرستان يک چهارم اراضي زراعي استان را در خود جاي داده، اما متاسفانه در تخصيص اعتبارات مورد کم توجهي قرار گرفته است.

ابراهيمي در ادامه بيان داشت: بواسطه خشکسالي چندين ساله گردش اقتصادي با رکود مواجه شده و عليرغم بارندگي‌هاي سال‌جاري به دليل پراکنش نامناسب کشاورزي بخش‌هاي طرهان، کوناني و درب گنبدبطور کلي از بين رفته و خسارت‌هايي نيز به رومشگان و مرکزي واردشده است.

در اين جلسه مهندس حيدري،رئيس سازمان جهاد کشاورزي لرستان با بيان اين‌که ما دربحث آب‌هاي زيرزميني کوهدشت مشکل داريم، خواستارانجام برنامه هاي سريع و ضربتي براي نجات شهرستان ازاين وضعيت کم آبي شد.

وي در اين زمينه خواستار حمايت بخش آبخيزداري و آبخوان داري در کوهدشت شدو خسارت وارده به مزارع گندم ديم کوهدشت تا قبل از بارندگي‌هاي اخيررا 30 هزار هکتار عنوان کرد.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 
http://i1.tinypic.com/x38ys5.jpg


امام جمعه کوهدشت:

امکانات مراکز دانشگاهی کوهدشت در حد یک دبستان ابتدایی نیست

 امام جمعه این شهر ظهر امروز در جلسه شورای اداری در محل فرمانداری این شهرستان، اظهار داشت: وضعیت مکان و تجهیزات برخی از مراکز دانشگاهی این شهرستان در شان یک شهرستان بزرگ لرستان مانند کوهدشت نیست.

حجت الاسلام اکبری خواستار توجه ویژه مسئولان وزارت علوم و سایر متولیان مراکز دانشگاهی در راستای رسیدگی به وضعیت دانشگاههای این شهرستان شد و خاطر نشان کرد: وجود مراکز علمی و دانشگاهی با وضعیت کنونی تجهیزات و امکانات خطر بزرگی برای سطح علمی دانشجویان محسوب می شود.

وی وضعیت دانشگاههای کوهدشت را در شان جامعه علمی ندانست و خواستار تجدید نظر مسئولان آموزش عالی در این رابطه شد.

امام جمعه کوهدشت نسبت به مدرک گرایی در دانشگاههای این شهرستان هشدار داد و بر ضرورت بالابردن سطح علمی مراکز آموزشی کوهدشت تاکید کرد.
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 8:37 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

معرفی مقبره امامزاده محمد(ع) كوهدشت

بقعه شاهزاده محمد در 40 كيلومتری شهرستان كوهدشت در انتهای خاك طرهان و در ميان شهركی به نام درب گنبد واقع شده است كه در ايام مختلف سال پذيرای زائران زيادی از غرب كشور است.


درب گنبد امامزاده محمد(ع) كه بنام شاهزاده محمد(ع) برای همگان معروف است يكی از نوادگان امام موسی بن جعفر(ع) است كه اين امامزاده در منتهی اليه غرب استان لرستان و غرب شهرستان كوهدشت در جنوب رودخانه سيمره و در دامنه فيروز كوه از رشته كوه‌های زاگرس واقع شده كه اين مكان به شهر درب گنبد امامزاده محمد (شاهزاده محمد(ع)) معروف است.

اين امامزاده تقريباً برای كل غرب كشور شناخته شده است و مردم برای زيارت و سياحت به‌خصوص در ايام عيد نوروز به اين مكان مقدس مشرف می‌شوند.

با توجه به اين كه سالانه جمعيت ميليونی به اين مكان مقدس می‌آيند، اما متأسفانه امكانات و تسهيلات رفاهی و زير بنايی جهت رفاه حال زائران و جذب و استقرار آنها در اين مكان وجود ندارد و مردم بلافاصله بعد از زيارت شهر را ترك كرده و طول روز را در اطراف جاده كرمانشاه ـ اهواز به سر می‌برند و دليل آن نبود امكانات رفاهی كافی و مكانهای تفريحی در شهر درب گنبد است.

برای اولين بار در سال 1839 ميلادی راولينسون از اين بقعه ياد كرده است، بارون دوبد در سال 1845 ميلادی از اين بقعه ذكری به ميان آورده است.

بدنه بنا از دو قسمت بدنه قديمی و الحاقات جديد تشكيل شده است كه بنای قديمی شامل ايوان ورودی، اتاق مقبره و پوسته درونی گنبد است و قسمت الحاقی نيز شامل يك شبستان كه سه طرف بنا را در قسمت‌های شمالی، غربی و شرقی احاطه كرده است و دو گلدسته و پوسته بيرونی گنبد نيز از جمله بناهای الحاقی جديد هستند.

مصالح به كار رفته در اين بنا در قسمت‌های مختلف متفاوت است و در قسمت قديمی بنا از گچ، آجر و پوشش كاه‌گل استفاده شده است و قسمت الحاقی بنا از مصالح امروزی مانند آجر، ماسه، سيمان، آهن، كاشی‌های هفت رنگ، كاشی معرق و آيينه‌كاری ساخته شده است، از بنای قديمی مقبره فقط قسمت اتاق مقبره باقی مانده كه در فضای داخلی الحاقات جديد قرار گرفته است.


به گفته ايزدپناه تاريخ بنای گلدسته‌های اين حرم در 1322 هجری قمری است.

قبر اين امامزاده دارای سنگ قبری بوده كه به گفته ايزدپناه جمله «هذا قبر محمد ابن احمد» روی آن نوشته است.

اين سنگ قبر دارای ضريحی از جنس ورشو است، معين السلطنه چاغروند، حاكم وقت لرستان در زمان قاجار درباره امامزاده شاه محمد چنين می‌نويسد: امامزاده شاهزاده محمد(ع) در همين محل هليلان مدفون است به اندازه‌ای اهالی لرستان از اين امامزاده كشف و كرامت ديده‌اند كه تمام اموال طوايف طرهان و بالاوند و بعضی از طوايف پشتكوه و بعضی از طوايف دلفان در ميان ايوان و صحن و اطراف امامزاده ريخته است نه صاحب دارند و نه مستحفظ، احدی را جرأت و قدرت نيست كه دست به آن اموال دراز كند، سارقين لرستانی از روی حسرت به آن اموال نگاه می‌كنند و قدرت دست‌درازی ندارند.

بنای فعلی اين مقبره به دستور محمدعلی ميرزای قاجار حاكم وقت لرستان و كرمانشاه بنا شده است.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 


منطقه گردشگري كوهدشت

چشم‌اندازهاي زيبا، چشمه‌هاي طبيعي،كوهستانهاي سرسبز، درياچه‌هاي پرآب و آثار باستاني شگرف و متعدد اين شهرستان آماده استقبال از مسافران نوروزي از مناطق مختلف كشور است.

اين خطه سرسبز با آب و هوايي مناسب و مردماني خونگرم همه ساله در اين ايام پذيراي هزاران گردشگر داخلي و خارجي است.

در تعطيلات نوروز هر ساله هزاران نفراز آثار تاريخي اين ديار نظير "معبد سرخ دم لكي" ،"غارمير ملاس" و "تنگه شيرز" ديدن مي‌كنند.

معبد"سرخ دم لكي"منطقه‌اي تاريخي در شش كيلومتري شمال غربي كوهدشت است كه در دامنه كوه "چنگري" قرار دارد.

از اين منطقه تاريخي وشگرف كه يك هكتار وسعت دارد آثار و اشياي تاريخي متعددي از دوره تاريخي نخست هزاره يكم قبل از ميلاد بدست آمده است.

كارشناسان با تحقيق و مطالعه‌روي اشياء و آثار بدست آمده دريافتند كه منطقه سرخ دم لكي پايتخت پادشاهي به نام"آل پي" بوده كه به صورت مستقل حكومت مي‌كرده است.

يكي ديگر از آثارباستاني و دل انگيز شهرستان كوهدشت غار "مير ملاس" است.

اين غار كه يادگار دوازده هزار ساله بشر محسوب مي‌شود دركوه" سر سرخين" و در فاصله ‪ ۲۰‬كيلومتري شهر كوهدشت واقع است.

به گفته مورخان،اين غار نخستين سكونتگاه انسان و آغازگرتاريخ مدون بشري است زيرا نقاشي‌هاي حك شده روي ديواره آن كهن‌ترين آثاري است كه انسانهاي اوليه تاكنون از خود به يادگار گذاشته‌اند.

چشم اندازهاي زيباي طبيعي شهرستان كوهدشت "تنگه‌شيرز" است كه به لحاظ زيباييهاي خدادادي و طبيعي از آن به عنوان نگين سبز لرستان نام مي‌برند.

اين تنگه بكر و دست نخورده در‪ ۴۰‬كيلومتري شمال غربي كوهدشت و در كنار رودخانه خروشان "سيمره" واقع است.

از ديگر مناطق گردشگري و زيارتي منطقه كوهدشت‌لرستان مي‌توان به حرم مقدس امام زاده محمد(ع) در حاشيه رودخانه سيمره و امام زاده "ابوالوفا" در ‪۳۵‬ كيلومتري شمال كوهدشت اشاره كرد.

مقبره داودرشيد،قلعه"سيله"مربوط به دوره اشكانيان ، قلعه "جق" مربوط به دوران قبل از اسلام ، قلعه منيژه و غارهاي باستاني ميرملاس،برد سفيد، هميان ، مناره خسروآباد،دژ"زلال‌انگيز"و كاخ ساساني از ديگر مناطق ديدني شهرستان كوهدشت لرستان است.

اين شهرستان با‪ ۲۲۰‬هزار نفر جمعيت در ‪ ۹۴‬كيلومتري جنوب غرب خرم‌آباد واقع شده و داراي جاذبه‌هاي متنوع طبيعي است.
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 
 
سایت هواشناسی کوهدشت
 
 
روزانه پیش بینی وضع هوای ۶ روز آینده کوهدشت را در این سایت ببینید
 
 
 
  نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 


کرم تیموری
 ماجراي انهدام ميگ 21 در كوهدشت 

حدود 10 سال پبش يكي از روزنامه‌هاي پر تيراژ كشور در تيتر خبري خود اینگونه نوشت : "ساخت نمونه ميگ 21 توسط مخترع جوان كوهدشتي" مطالعه مطلب نشان داد كه آن مخترع جوان يكي از همكلاسي‌هاي خودم است كه در رشته ادبيات و علوم انساني با هم درس مي‌خوانديم..

 

 

 

وي كه دانش آموز دبيرستان بود با استفاده از وسايل مستعمل و ضايعاتي توانسته بود هواپيمايي بسازد كه كاركردهاي ميگ 21 را داشت اين كار او حداقل براي ما هم سن و سالان آنقدر بزرگ بود كه ديگر شأن خود را پايين‌تر از رفاقت با او مي‌ديديم .ساخت هواپيمايي (كه قطعه رادار آن مي‌توانست با فرستنده‌ها و گيرنده‌هاي مختلف هوايي و زميني ارتباط برقرار كند و سيستم ترمز و برق آن فوق‌العاده بود ) در كنج خانه‌اي مسكوني در شهر محروم كوهدشت لرستان با سرمايه‌اي در حد پول توجيبي يك دانش آموز دبيرستاني كه تحصيلات او ربطي به ساخت هواپيما نداشت بيشتر از اختراع دانشمندان بزرگ مي‌ارزيد.

ده سال پس از آن ماجرا چند روز پيش در مراسم ختم يكي از اقوام ناله‌ي پر سوز و گداز مداحي مرا به فرهنگ غني تعزيه و سوگ لري كشاند او بدون اغراق و فارغ از بزرگنمايي‌هاي  مرسوم چنان ابيات و اشعار غم‌انگيز محلي را كنار هم مي‌چيد كه هر كسي به داشتن چنان فرهنگي مي‌باليد و غم فراموش شدن اين فرهنگ از غم درگذشت عزيزان بيشتر جلوه‌گر مي‌شد. مصمم شدم او را كه از داخل اتومبيلي سياه‌پوش شده حرف مي‌زد ببينم. پس از پايان مراسم خودم را به وي رساندم ديدم او همان سعيد فرضي پور همكلاسي قديم و همان سازنده هواپيماي ميگ21 مي‌باشد پس از احوالپرسي سرگذشت هواپيمايش را جويا شدم وي گفت :"بعداز ساخت هواپيما با اطلاع‌رساني خبرنگاران ودلسوزان به ريس جمهور وقت معرفي شدم كه حاصلش نامه‌اي بود جهت تشويق و حمايت از اينجانب و ساخته‌ام .. سازمان‌ها و اداره‌هاي مختلف را مي‌گشتم و با نامه مسئولان از شهري به شهر ديگر حواله مي‌شدم و نتيجه‌اش ديد و بازديد كارشناسان مختلف ومسئولان از آن سازه بود كه انگار تنها حس كنجكاوي‌شان را ارضا مي‌نمود و از شيوه كار هواپيما متحير مي‌شدند. هر چه از تهران به استان و شهرستان نزديكتر مي‌شدم بي‌مهري مسئولان بيشتر مي‌شد كرد و گفت به نظر شما اين پسر اين هواپيما را از پادگان يا كارخانه‌اي ندزديده است؟! با چنين برخوردهايي عطاي صنعت و بعد از ان هم تحصيلات را به لقايش بخشيدم ."

آنچه گفته شد هرگز براي بدگويي بي‌جهت از همه نيست واقعيتي است كه حداقل مردم شهر كوهدشت به چشم خود ديدند و ديگران هم در روزنامه‌ها خواندند. ذكر نام آن سازنده هم اگر چه به رسم ادب لازم است اما هرگز تحت تاثير يك دوستي قديم قرار نگرفته‌ام يا قصد تعريف و تمجيد از جواني را ندارم كه هرچه بوده است در حال حاضر نه زري دارد، نه زوري ونه تزويري بلكه تلنگري است به همه ما كه در رده‌هاي مياني جامعه هستيم وآن بالايي‌ها كه هميشه نقل شيرين دهان‌شان حمايت از جوانان خلاق اين ديار محروم است شايد به خود آييم وبا سكوت‌هاي سردمان افتخارات خود را در نطفه كور نكنيم چرا كه هم در پيشگاه خدا و هم در محكمه وجدان خود محكوم مي‌شويم .خوب است بدانيد هر چند آن جوان رنج كشيده سودي از صنعت و موفقيت عايدش نشد اما شعر كتاب فارسي دوران دبستانش را به ياد داشت و در پاسخ به رنج‌هاي بي حاصلش مدرنترين ساخته دست بشر يعني هواپيما را با ابتدايي‌ترين ساخته همان بشر يعني تبر منهدم نمود و راه تكرار بر خطر بست يعني آن هواپيما را با تبر تكه تكه بشكست! و اكنون بعنوان مداح در مراسم‌هاي مردم شركت مي‌كند تا بر مرگ همه كس و همه چيز گريه كند!!! 
  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

بازماندگان حادثه سعادت آباد هنوز زير آوارند !

casdufsvپدر هوشمند منصوري جواني كه كم‌تر از ۲ ماه از زندگي مشتركش گذشته بود او براي هميشه همسرش را با داغ تنها گذاشت مي‌گويد: من فقط براي پسر خودم دلم نمي‌سوزد او ديگر در بين ما نيست اما خيلي از جوان‌هاي ديگر هستند كه در حال حاضر در غربت براي تهيه لقمه‌اي نان دارند

قدرت قاسمي پدر ميثم قاسمي است نوجوان ۱۷ ساله‌اي كه تمام آرزوهايش زير آوار مدفون شد. او مي‌گويد شهرداري را مقصر اعلام كرده‌اند اما شهرداري نيز از خود دفاع مي‌كند -آيا شهرداري تهران دليل محكمه‌پسندي براي دفاع از خودش دارد؟ مي‌گويد: هيچ دليلي ندارند به جز اين‌كه مي‌دانند ما مردم ضعيف و كم‌ادعايي هستيم اگر بدانند كه ما اهل تجمع و تحصن و يك‌سري كارهاي ديگر هستيم شايد زودتر كار ما را درست كرده‌بودند.

-پدر هوشمند منصوري جواني كه كم‌تر از ۲ ماه از زندگي مشتركش گذشته بود او براي هميشه همسرش را با داغ تنها گذاشت. پدرش مرتضي منصوري مي‌گويد:من فقط براي پسر خودم دلم نمي‌سوزد او ديگر در بين ما نيست اما خيلي از جوان‌هاي ديگر هستند كه در حال حاضر در غربت براي تهيه لقمه‌اي نان دارند رنج و دربه‌دري مي‌كشند. او مي‌گويد: من در حضور وزير اطلاعات گفتم شما را به خدا فرزندان ما كه قرباني شدند اما بياييد ترحمي بر جواني ديگر جوانان اين شهر بكنيد. در شهر ما حتي يك كارخانه‌ي پفك هم وجود ندارد. زور بازوي آقاي قبادي در اين قضيه چه‌قدر بود؟ مرتضي منصوري تأمين هزينه‌هاي كفن و دفن و … را از همت آقاي قبادي مي‌داند و مي‌گويد اگر آقاي قبادي نبود داد ما به گوش مسؤولان نمي‌رسيد!! او مي‌گويد آقاي قبادي دو بار مسؤولان كشوري را به كوهدشت آورد و اين كار در تاريخ نمايندگي كوهدشت بي‌نظير است!! با وجود اين همه توانايي نماينده چرا تا به حال پرونده‌تان به نتيجه نرسيده است؟ مقصر خودمان هستيم. ما با هم هماهنگ نيستيم. ما به جاي اين‌كه به دادگاه مراجعه كنيم مي‌رويم سراغ شهرداري. به قول معروف يكي به تخته مي‌زند و ديگري به نعل.

 همسر علي‌‌حسين يوسفيان و هم‌چنين مادر سعيد يوسفيان كه هر دو در حادثه‌ي سعادت‌آباد به تاريخ پيوستند زني است دل‌تنگ كه صدايش سرشار است از رنجي كه تا قيامت پايان نمي‌پذيرد. - شما تازگي‌ها براي پيگيري پرونده‌تان به تهران رفتيد؟ بله. - به كجا مراجعه كرديد؟ شهرداري، دادگاه، بدبختي… - چندبار براي پيگيري پرونده‌تان به تهران رفته‌ايد؟ من ۳ بار با پسرم رفته‌ام باور كنيد هر بار ۳۰۰ هزار تومان هزينه مي‌كنم ما در آن‌جا نه سرپناهي داريم و نه فك و فاميلي.

-چند روز ديگر عيد است فكر مي‌كنيد چه‌قدر پول به شما بدهند جاي خالي شوهر و پسرتان پر مي‌شود؟ سر به زير مي‌افكند و با چشماني پر از بغض مي‌گويد: ما ديگر نان‌آور نداريم به خدا تمام دنيا را به ما بدهند جاي خالي‌‌شان پر نمي‌شود. اما من يك زنم بايستي خرج ۸ سر عائله را چگونه تأمين كنم؟ -نماينده‌ي شهرستان برايتان كاري انجام داده‌اند؟ نه. - به او مراجعه كرده‌ايد؟ من نمي‌دانم نماينده‌ي كوهدشت كيست.

-چرا وكيل نگرفتيد؟ گفتند دولت كه نياز به وكيل گرفتن ندارد - ما كه زور دولت را نداريم. اگر بخواهند چيزي مي‌دهند. اگر هم نخواهند كه هيچي! طرف ما كه ملت نيست تا شكايتش را بكنيم اگر رحمشان بيايد كارمان را درست مي‌كنند. -پيامتان براي مادر ديگر جوانان آواره و كارگر؟ اگر بگويم نگذاريد فرزندتان به كارگري برود كه نمي‌شود. آن‌وقت چه بخورند! اما من قسم خورده‌ام حتي اگر از گرسنگي بميريم نمي‌گذارم ديگر فرزندانم به كارگري بروند. پسر يوسفيان بدون مقدمه مي‌گويد: قضيه‌ي ما دو سر دارد يك سر آن سردار قالي‌باف است و سر ديگرش آقاي احمدي‌نژاد. هر بار، رفتن ۷۰۰ كيلومتر راه، هزينه‌هاي بالا، مشقت سفر و … همه‌ي اين‌ها براي ما ستم است. اين‌بار رفتيم آقاي قبادي را ببينيم اما گفتند حضور ندارد. خودش را به ما نشان نمي‌دهد فكر مي‌كنم حرفي براي گفتن ندارد. متأسفانه مسؤولين دست ما خوانده‌اند. وقتي كه وزير اطلاعات آمد عده‌اي به جاي اعتراض به او به دست‌بوسش رفتند آن‌ها هم حق دارند اين‌گونه برخورد كنند. آن‌ها مي‌گويند اين‌ها عده‌اي لر هستند چيزي حالي‌شان نيست!!؟ همين كار شما هم بي‌فايده است شما فكر مي‌كنيد آن‌ها ككشان مي‌گزد. آقاي قالي‌باف چند وقت پيش گفته بودند خبرنگاران بي‌خودي حادثه‌ي سعادت‌آباد را بزرگ كردند. راست مي‌گويد! براي ما بزرگ بود نه براي ايشان.

ساعت ۲۰:۳۰ نوزدهم اسفند ماه به سراغ بازماندگان بهرام و مهران نورعلي مي‌رويم- مادر مهران و همسر بهرام مي‌گويد: بليت دارم ساعت ۹ عازم سفر تهرانم. اين‌دفعه دوازدهمين بار است كه در پي پرونده به تهران مي‌روم اما هنوز نتيجه‌اي نگرفته‌ايم. باور كنيد هر بار كه سوار اتوبوس مي‌شوم انگار درون تابوت قرارم مي‌دهند. او مي‌گويد: آن‌ها مردند و راحت شدند اما ما…. لعنت به اين زنده‌ ماندنمان. پسر بهرام مي‌گويد: ما وضعمان بدتر از مردم غزه است با اين تفاوت كه غزه بازسازي شده است اما ما هم‌چنان آواره‌ايم.

 بگمراد هاشم‌آبادي پدر حسين قرباني ۱۸ ساله‌ خودش مي‌گويد: كه وكيل خانواده‌هاي خسارت ديده است و تا به حال كلي كارهايشان را پيش برده است او سفرهاي پي‌درپي بازماندگان به پايتخت را بيهوده مي‌داند و مي‌گويد پرونده بايستي روال عادي خودش را طي كند چرا كه آقاي مرتضوي قاضي دادگاه گفته است اين پرونده با پرونده‌هاي ديگر فرقي ندارد؟!!

سيمره دات كام

  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

13 فرودين (سيزده بدر ) روز طبيعت يا مرگ طبيعت ؟

ادامه عکسها را در آدرس زیر مشاهده نمائید

http://lorestan.webphoto.ir

  نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

 

عکسهایی از شکوفه های بهاری در لرستان

عکاس :  امین آزادبخت


ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

نو شدن سال  رو به تمام هم استانيهاي عزيز و هموطنان گرامي تبريك ميگم

  نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

 

فیلم های فضایی

heshmat.jpgحشمت اله آزادبخت:  آخرين‌بار نيست كه فيلمي از شبكه‌هاي سيما پخش مي‌شود و در آن زندگي رنگارنگ و آن‌چناني نشان داده مي‌شود. با ديدن اين صحنه‌هاي اعياني و غذاهاي هفت‌رنگ كه دقيقاً با ذات كلام اسلام تضاد دارند، دو احتمال در ذهن شكل مي‌گيرد كه يا كارگردانان و فيلم‌نامه‌نويسان و در نهايت بازيگران، خود از طبقه‌ي ناز و نعمت‌نشين جامعه‌اند يا از فقر پراكنده در اجتماع كوچك‌ترين اطلاعي ندارند كه مستندات عقلي و مشاهده‌‌اي روي هر دو ظن، خطي سياه مي‌كشد. به روايت زندگي‌نامه‌ي بازيگران، بيش‌تر آن‌ها جز طبقه‌‌ي پايين‌دست جامعه و در فقر رشد كرده‌اند و اين اصل را نبايد ناديده گرفت كه هنر پويا در ازدحام كمبودها و فشارهاي زندگي و در زندگي‌هاي گوشه و كنار قد مي‌كشد. نگارنده خود بارها از طريق تلويزيون شاهد فيلم‌هايي بوده‌ام كه در آن‌ها بهترين غذاها تناول شده‌است و بهترين خانه‌ها با وضع آن‌چناني به تصوير كشيده شده‌است، در حالي كه در هر كشور و اصلاً در هر منطقه‌اي هم طبقات مرفه وجود دارد هم لايه‌هاي فرودست كه زير خط فقر سر خم كرده‌اند و چه بسا بيننده‌هاي اين فيلم‌ها كودكاني باشند كه آماده شده‌اند سر بي شام بر بالش پاره بگذارند و تا نيمه‌هاي شب مدام آب دهان عقده قورت دهند و يا پدراني باشند كه از تماشا كردن فرزندان خود، ميخ هر چه فشار روحي را در دل فرو كنند و چه بسا همين غذاها و مبلمان‌هاي رؤيايي و ماشين‌هاي فضايي، تا صبح خواب را از چشم كودكان يتيمي بربايد كه در آرزوي داشتن يك دوچرخه روزي صد بار مي‌ميرند و زنده مي‌شوند و تابوت خيسِ سنگين سياه آرزوها را هيچ دستي از شانه‌هاي كوچكشان برنمي‌گيرد. اين صحنه‌ها ارزاني شكم‌گنده‌هاي بالادست شهرهاي بزرگي كه سوار بر زين آرزوها، مسابقه‌ي پول سوزاني كودكان كوچه‌شان را به تماشا لبخند مي‌زنند. كودكاني كه هيچ‌گاه سرخي شرم چشم پدر را نديده‌ و بازگشت دست خالي از ميدان‌هاي كفرآلود را آه نكشيده‌اند. شايد هم با صادر كردن اين فيلم‌ها مي‌خواهند ثابت كنند كه ما در فضا به سر مي‌بريم و از طرفي از چشم و هم‌چشمي‌هاي با ديگر همسايگان عقب نمانيم. اگر هم واقعاً اين فيلم‌ها آيينه‌ي يك زندگي ايراني است و زندگي بيش‌تر خانواده‌ها به راستي در آن‌ها تعريف مي‌شوند پس اين همه خاك‌آذين‌هاي پكر بر زانوي سنگي ميدان‌ها اهل كدام زخم‌آبادند و اين همه تحصيل كرده‌ي بي‌كار پژمرده‌اي كه تا شب، كوچه‌هاي بي‌كاري و فقر را گام مي‌زنند و با قارقار شكم‌هاشان بايد براي استخدام شدن، شب و روز هفت‌خان اين رئيس و آن رئيس بي‌سواد را طي كنند و مسخره شوند شناسنامه‌شان كجا صادر شده‌است؟ و اين همه دست‌هاي خالي كه شب‌ها از فرط خجالت، در برابر چشم‌هاي زُل زده، مچاله مي‌شوند متعلق به كدام تن‌هاي نحيف‌اند و اين همه پاييز كه بر شانه‌هاي كز كرده ايستاده‌اند از كدام سمت مي‌وزند و اين همه كارخانه‌هاي محروميت با دست‌هاي كدام نمايندگان نژادپرست سر بر آسمان سائيده است و اين همه آرزو در كدام بيابان ويران سراب شده‌اند؟ آيا دختر و پسري كه فرار كرده و با آن ادا و اطوار خانمانه، در بهترين ويلاي شمالي جا خوش كرده‌اند، چند درصد از تكه‌هاي آيينه‌ي شكسته‌ي زندگي دور دست‌ها را تشكيل مي‌دهد؟ آيا هندوستان با نشان دادن واقعيات زندگي مردمش نتوانسته است با بزرگ‌ترين شركت‌هاي فيلم‌سازي هاليوود رقابت راه بيندازد؟ مصداقش فيلم “ميليونر زاغه‌نشين” است كه توانست بيش‌ترين جوايز اسكار سال را به خود اختصاص دهد. آيا بهتر نيست چشم‌ها در فيلم‌ها سري هم به اين سوژه‌ها بزنند و آدم‌هاي اصلي كمي در هفته خودشان را تماشا كنند و عقده‌هاي دلشان باز شود و كودكان بي سرپرست باور كنند كه تنها نيستند و كمي شرم از صورت پدران بپرد؟ در آستانه‌ي آمدن نوروز هستيم و بي‌شك خانواده‌هايي هستند كه كوه‌ اندوه شانه‌هايشان، پاهايشان را سست كرده‌است و زورِ دست‌هاي خاكي‌شان به خريدهاي شيشه‌اي شب عيد نمي‌رسد و پاهاي قرارشان بر هيچ آسفالت تب كرده‌اي بند نمي‌آيد و بي‌شك مادراني هستند كه نسخه‌ي داروي فرزندشان روزهاست در كيف پاره‌اشان مچاله شده‌است… هر چند در استان خودمان- لرستان- اين كارگران و روستاييان هستند كه ديده مي‌شوند اما متأسفانه اين دو به فيلم آمده‌اند تا مسخره شوند. در طنزهاي لرستان بارها شاهد بوده‌ايم كه يك روستايي ساده دل و يا يك كارگر”لك” از رفتار اجتماعي و اصطلاحاً فرهنگ، بويي نبرده و انگار از يك جزيره‌ي بي‌پيامبر آمده است كه حتي لحن حرف زدنش نيز با هيچ آدم دوپايي تناسب ندارد و اين در حالي است كه بازيگران اين صحنه‌ها خود از همين فرهنگ‌هاي حوالي برخاسته و معجزه‌ي دريچه‌ي باريك دوربين انگار آن‌ها را به دنياي گنده‌ي ديگري پرت كرده‌است. آيا شيرمرداني كه در هشت سال جنگ، مردانه در برابر بزرگ‌ترين جنايت‌كار قرن ايستاده مردند از كدام طبقه‌ي جامعه بودند و آيا بمب‌ها و موشك‌هاي بي‌امان بر سر كدام قشر، پي در پي فرود آمدند؟ آن زمان كه ويلاهاي شمالي پر بود از صداي به هم خوردن ليوان‌هايي كه هيچ‌گاه صداي انفجار را نشنيدند…. / سیمره

  نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

 

هنرمندی بنام مومه

 مؤمن‌علي جوزي‌پور نام‌بردار به «مومه» به سال (۱۲۸۵ هـ. ش) در ماديان‌رود ضروني از توبع شهرستان كوهدشت، ديده به جهان گشود. مومه هنوز به ۷ سالگي نرسيده بود كه از امنيت آغوش مادر بي‌نصيب مي‌شود و ۳ سال بعد نيز سايه پدر از سرش رخت برمي‌بندد بعد از اين بي‌خانماني، او به يك دايه سپرده مي‌شود تا پرورده گردد. اما مشكلات معيشتي آن‌ها را به كوچ وامي‌دارد و نهايتاً در كرمانشاه دامن اقامت مي‌گسترند. مومه به زودي زمزمه‌ها و ترانه‌هاي معروف كردها را مي‌شنود، به ذهن مي‌سپارد و در دل‌گيري‌ها براي خويش مي‌خواند. او ذهن وقاد و تيزويري داشت. چندي چنين مي‌گذرد تا اين‌كه مومه و دايه‌اش بازمي‌گردند و در زادگاه خويش سكونت مي‌گزينند تا اين‌كه مومه مطابق معمولِ فرزندان يتيم به كار شباني گمارده مي‌شود. در يكي از همين روزهاست كه مومه بدون اين‌كه در جايي ديده باشد يك نمايش عروسكي درست مي‌كند با همان لباس نمدين چوپاني شخصيتي را مي‌سازد و با آن قصه‌اي را روايت مي‌كند تا اين‌كه يك روز مومه را جهت كار اجباري به قلعه‌ي «سردار امان‌الله خان» حاكم وقت منطقه مي‌برند. وي پس از يك كار طاقت‌فرسا ناخودآگاه شروع مي‌كند به خواندن كه در اين هنگام پسر ارشد خان - «علي‌رضاخان» صدايش را مي‌شنود و دستور مي‌دهد تا لباس مناسبي بر تن او بپوشانند و از اين‌ به بعد ديگر هم سفره‌ي خانواده‌ي خان مي‌شود،آن هم به سبب حاضر جوابي و بذله‌گويي و زبان پر رمز و راز طنزآلودش. رفته رفته پاي مومه به مراسم‌ شادي و سوگ مردم گشوده مي‌شود. او براي هر مناسبتي افسوني از آستين به در مي‌آورد. آن‌جا كه بايد بخنداند، مي‌خنداند و آن‌گاه كه بايد بگرياند، از دل مي‌مويد. مومه درّجي بود انباشه از مرواريد. نمايش عروسكي، پانتوميم، مور و هوره، و …… با او عجين شده‌بود. مومه تا جايي پيش مي‌رود كه پايش به عالم سينما باز مي‌شود و در فيلم‌هايي چون: گذري بر لرستان، كولي‌ها و سور و سوگ به ايفاي نقش مي‌پردازد. روزي آقاي صدر كشاورز كه به لرستان آمده بود در مجلسي كه با حضور خوانين بر پا شده‌بود مومه با صداي دل‌نشين خود با بروز گوشه‌هايي از شيرين‌كاري‌هايش مورد توجه قرار مي‌گيرد. آقاي صدر از خان مي‌خواهد تا مقدمات حضور مومه در پايتخت را فراهم آورد اما متأسفانه خان با گفتن اين‌كه لرستان بدون مومه رنگ و بويي ندارد از اين كار ممانعت مي‌كند. بي‌شك اين تصميم غير عاقلانه دنياي كمدي را از حضور ستاره‌اي تكرار ناشدني محروم كرده‌است. مومه؛ صاحب سبك بود. شيوه‌ي خاصي از مور و هوره از او بر جاي مانده كه به سبك مومه شهرت يافته‌است. مومه صاحب فرزندان و نوه‌هاي بسياري مي‌شود اما از ميان آن‌ها تنها نوه‌ي پسري‌اش «باباعلي جوزي‌پور» داراي رگه‌هايي از آن همه هنر جدش مي‌باشد. مومه در سال ۱۳۷۳ در جشنواره‌‌ي كوچ و به سال ۱۳۷۶ در جشنواره‌ي موسيقي حماسي و آيين‌ها و آوازهاي مقامي كه در تهران برگزار شد براي لرستان و لرستاني‌ها به افتخارات دست نيافتني دست يافت. متأسفانه آثاري كه از مومه به جا مانده از كيفيت ضبط مناسبي برخوردار نيستند اما همان‌ها نيز براي اهل هنر غنايم گران‌بهايي هستند. مومه در سال ۱۳۷۸ پس از ۹۳ سال چهره در نقاب خاك مي‌كشد و بدين ترتيب بسياري از ناگفته‌هاي خويش را در دل خاك پنهان مي‌كند./ سیمره

 

  نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM