تبليغاتX
وبلاگ کوهدشت
 
 

شعر لکی از کرم دوستی شاعر کوهدشتی

 

هونه زم‌دارِ لاقاوم كِ اژ ضربِ تَوَر گَن‌تر        اَخَ نخمه منين اَر دل كِ اژ داخِ جگر گن‌تر

تو چوي زيمِ عسل دورِت پِرّه اژ نيشِ زرداوِل       دِرِّك زونِت اژ كَلْكُم و مارِ پا كَمر گن‌تر

اژ اورِ چَمَلِتْ تِك‌تِك مَواري درد بي درمون      هونه دردي كِ اژ زمسون و نم‌نولِ كپر گن‌تر

دوكت كِريا دَس تيخِ دو برژنْگتِم، نمزوني

دل اِشكونن اخ سخته كِ اژ شق‌القمر گن‌تر

محرِّم چي، دواره هم دلت چوي شيشه اِشكونم

خوَر نيري كه بشكن بشكن اي مونگِ صَفر گن‌تر

شو و روژ اَژ وريسكه سير چوي چخماخت اَر گوينم

مَپشكي آگرَكِ داخِ اژ سوزِ لَپر گن‌تر

دنگِ بِلبِل، كِلِ شادي، صداي كوگِ فروردين

دوما تو هرچه مشتوم كُل اژ سازِ چمر گن‌تر

نچو، ريويارِ عشق بايد خوردار اژ بيابون بو

سفر وير اَر بنارِ قافه، هرچه بي‌خَوَر گن‌تر

“كرم” وختي حق و راسي كِز و بي نِزگ و بيمارِن

چه اژ لاف و درو بي‌تر؟ چه اژ علم و هنر گن‌تر؟

 

پي‌نويس‌ها:

هونه: آن‌چنان. زم‌دار: زخمي. لاقاو: كنايه. تَوَر: تبر. گن‌تر: بدتر. اَخه: آن‌قدر. نخمه: سختي. زِيم:با ياي مجهول كندو. زرداول: نوعي زنبور. دِرّك: خار. كلكم:بوته خاردار. مار پاكمر: افعي. اور: ابر. تِك‌تِك: نم‌نم. نِمْ‌نول: چكه. كپر: آلاچيق. دوكت كرپا: دو نيم شده. برژنگ: پلك. نمزوني: نمي‌داني. اشكنن: شكستن. مونگ:ماه. وِرِيسكه: جرقه. سير: نگاه. مپشكي: پاشيده مي‌شود. آگرك: زخم پوستي. لَپر: حساسيت پوستي/ تاول. مشتوم: مي‌شنوم. نچو: نرو. ريوار: مسافر. وير: مقابل. بِنار: سربالايي. كِز: گوشه‌گير/ غمگين. بي‌نِزك: نيمه‌جان. دِرو: دروغ. بي‌تر: با ياي مجهول يعني بهتر. چه: چه‌چيزي

منبع : سیمره

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

لحظه ای برای یک حنجره ی زخمی

 

بداهه ای  برای استاد ایرج رحمان پور

هر چند که هیچ وقت درون من نمی تواند برایش نوشته شود!

 

دل به آوازش می سپارم

صدای زخمی تمام پنجره های شکسته!

هواری که ندا و منادی نمی شناسد!

مرا به ماورای سرزمینهای همیشه می برد!

آبرودار ایل است و حنجره ی زخمی مردمانی است از "سیماش"و از تبار "آرش"...

می خواند و خوانده می شوم،مویه می کند و هبوط می کنم،می نویسد و نوشته می شوم.

من زنده ام و روایت های من در"آگر چمری ها"ی قبیله ام می سوزند

من هنوز زنده ام و سر تا پا درد می شوم به هنگامه ای که "رنگ رش مه ذویقاو و دامانه وه"سرازیر می شود و گر می گیرد و سندی می شود برای بقای آتش اجاق زندگی!

"هوار ای داد...ای بی داد"..هنوز مرد هوار می کشد بی آنکه انتظار پاسخی رگهایش را متورم کند!

دیشب شنیدمش ...چند هزار باره،شنیدمش:

"شَلِم، شَکَتِم،اِ   دویر هاتِمَه

گِرِی بِکومین،اِ   مِلکَه چِمَه

...

لارَه پیم نَکَه،لاره کیش نی یِم

خولکِ خات نَگِر،ایرَه نیش نی یِم

...

دِلِم تَمَنای   دیدارِت    داروو

پَن و مِشیرَت اِ پیش نِمَه چو

....

....

                      بِزِراوان بِزِراوان بیلا بِزرِه..........بیلا دِ بَتِر آگــــــــــــــــر بِگِرِه"

 

و درون مذاب مرا آتش می زند،گر می گیرم و هوار می کشم...

اینجا آخرین ایستگاه جهان است و من آخرین سایه مرد روایتهای "آگر"پرستی هستم...!

باور کردنش مشکل نیست!...هر چند از غار درون من تا برج های به دود رسیده ی شما ،فاصله از اینجا تا بی نهایت است!!!!

"پیشانیت را می بوسم و گلویت را نیز هم،جاودانه باد صدایی که سرزمین مرا با تمام دردها یش هوار می کشد."

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 


 رضا حسنوند (شوریده لرستانی)


 غزل لکی عیدانه دوستان

مِه وارونم وَه گرد وا مگيرم / اِه طوره وَشد بئ تاشا مگيرم

  

مه وارونم وه گرد وا مگيرم

ا طوره وشد بي تاشا مگيرم

نميم اژ گيريم كس با خه ور بو

ميه مي سويكي وژم تنيا مگيرم

منو وارو براله يه لميمو

اژونه سه گه چي دليا مگيرم

هرنگاخلق مه اژخم پرا ماو

اوره يه  لا   مه اژ يه لا مگيرم

ا داخ ايل بي چوشين عمرم

چي ا مينگو مني دايا مگيرم

كتل آوبردي سالل ورينم

گل پلمه وه ورلافا مگيرم

كاوا بي پف مه اژ تيرو هراسو

چي كل زخمي بن كلما مگيرم

 

برگرفته از وبلاگ شاعران لک‌زبان

 

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

استاد ایرج رحمانپور مردی که برای قوم لر می خواند 

موسیقی لری از غنای زیادی برخوردار بوده و نسبت به دیگر جنبه های فرهنگی قوم لر، کمتر دچار دگرگونی شده است. به طوری که هنوز ساز های الکترونیکی(اُرگ و..) و غربی نتوانسته اند به موسیقی لری راه پیدا کرده و اصالتش را از آن بگیرند و هنوز کمانچه، سرنا و دهل، نی، تنبور و...حرف اول را در موسیقی لری میزند. از جهتی موسیقی فاخر باید قدیمی نشود و نسل های کنونی و آینده نیز به راحتی بتوانند با آن انس بگیرند که موسیقی لری می تواند به این امر مهم نیز دست یازد. اساتید فراوانی برای موسیقی لری تلاش کرده اند و هم اکنون نیز  بزرگان زیادی در تعالی موسیقی لری می کوشند .

استاد ایرج رحمانپور یکی از معدود خواننده ها و شاعران لر است که در بتن آهنگ ها و اشعارش  به مسائل اجتماعی و قومی قوم لر اشاره می کند و جدا از صدای سوزناک و موسیقی اصیلی که به کار می گیرد اشعاری که می سراید و می خواند بسیار زیبا ست.

به طور کلی می توان گفت تنها هنر مند و خواننده ای که برای کل قوم لر(جدا از مرزبندی استانی می خواند استاد ایرج رحمانپور است. به طوری که در جایی به سوگ استاد حسین پناهی شاعر و هنر پیشه لر که از اهالی یاسوج است، می نشیند و در جایی دیگر برای مرحوم حسین شیدایی بازیگر لر، می خواند و بسیار مصادیق دیگر...

اما آهنگ شعر(سرزمینم)که شعرش نیز سروده خود استاد است از ویژگی های منحصر بفردی برخوردار است که از چند جهت باید مورد تامل  قرار گیرد.

اول اینکه استاد ایرج رحمانپور در این شعر به مرز بندی و جدایی مناطق لر نشین اشاره و غم و اندوه مردم لر را بیان می کند. دوم اینکه در این شعر به نام کوهها و مکانهایی اشاره می کند که هرکدام در گوشه ای از جغرافیای مردم لر پراکنده اند، کوه دنا در کهگیلویه و بویر احمد، گرین در بین شهر های نور آباد، بروجرد، الشتر و نهاوند، دریاچه گهر در اشترانکوه، کوه الوند در همدان و نیز کبیر کوه در لرستان و ایلام  هر کدام از مناطقی است که در این شعر مورد توجه قرار گرفته است و نیز در آخر شعر  نوید سربلندی و اعتلای قوم لر را اینچنین می خوانیم:

دار صد جا بُرسم هم مئكه وانو

باد دُئورو مئزنش وه برزي آسو 

خُورموه خرم موه يه روزگارئ

دل ايلام شاد موه وا نو بهارئ

كو الون آومئكه برفئا نثاري

كل شادي مئزنن د بختياري

و بر ريشه ئ درخت شاخسار بريده ام جوانه اي نو خواهد روييد

نسيم دوران نوازشش خواهد كرد بر بلنداي افق بر گذر زمان

روزگاري خرم آباد همچو نامش خرم مي شود

وبا وزش باد نوبهار دل ايلام شاد ميشود

برف هاي چندين ساله ئ الوند ذوب خواهندشد

و هلهله شادي در سرزمين بختياري طنين انداز مي شود

 ********************

سرزمينم، سرزمينم، كُت كُته انونشينم

چي كويا با، چي كويا با، زخمي اما سر  و بالا

چي دنا افتو بئير بئر كُ و يارُ

چي گهر بسپار وخاطر شُر بارُ

چي گرين طاقت بئار برف نثارُ

چي كوئر بو و پناه بچه مئارُ

سرزمينم، سرزمينم..

چي بلي با،چي بلي با، كُت كُته انو نشينم

چُمته ره ون د شوگار، تش تژگا حونه ئا ژار

سا خسه شئكتي گائار، ترم رئا دير بيمار

يار دير سُفره حالي سال نئوار

 

رمرمه رامشگرونه سينه بلگ ؤ پنجه بارُ

دار صد جا بُرسم هم مئكه وانو

باد دئورو مئزنش وه برزي آسو 

 سرزمينم، سرزمينم، كُت كُته انونشينم

خورموه خرم موه يه روزگارئ

دل ايلام شاد موه وا نو بهارئ

كو الون آومئكه برفئا نثاري

كل شادي مئزنن د بختياري

سلیمان میرزاپور

ترجمه شعر به فارسي


ادامه مطلب
  نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

مور آوای باستانی قوم لک

رایج ترین,عمده ترین وپرطرفدار ترین آوازیا سرود در میان لکهاست وآوازی است که منحصر به این قوم می باشد.مور را با چندین ریتم و مقام موسیقیایی می خوانند.این سرود ذاتا غمگنانه ودلتنگ کننده بوده وبا اشعار حماسی وعاطفی حزن انگیزی خوانده می شود.لکها به گاه دلتنگی و غم و غصه های ژرف ونیز در سوگ عزیزانشان در مراسم سوگواری به مور پناه می برندوآن را سر میدهند.

شالوده مور حکایت گر همه ی رنج وحرمانها,امیدو آرزوهاو ایده وآرمانهای به خاکستر نشسته این قوم از هزاران سال پیش تاکنون است.لک ها در مراسم رسمی سوگوری برای عزیزانشان و روی جنازه و قبر از دست رفتگان خود مور می خوانند.معمولا یک یا دو و گاهی چندین زن با هماهنگ کردن ریتم صدایشان با یکدیگر در رثای تازه در گذشته مور می خوانندو بقیه زنها گریه می کنند.در برخی مناطق لک نشین چون طرهان,چگنی و...علاوه بر زنها مردها نیز در مراسم سوگواری(پٍرس)مور می خوانند.

خانم فریا استارک در کتاب سفر به الموت که در سفر به لرستان آنرا به رشته تحریر در آورده به مور اشاره می کندو آنرا شبیه آوایی می داند که در در نواحی آلپ شنیده است.در برخی کتب معتبر تاریخی ذکر شده است که لطفعلی خان زند مور را به زیبا یی می خوانده.مور از هجران و فراق انسانها حکایت می کند و انسان با شنیدن و خواندن آن دچار غم و اندوهی همراه با سرکشی و طغیان می شود.تاثیرات تحریک آمیز این سرود باستانی و نوای موسیقیایی سحر آمیز تا آنجا بوده که برای جلوگیری از تحریک و طغیان جوانان خواندن آن بارها از سوی والیان طوایف لک ممنوع شده است.

اقبال باقری ـ منصور خان مینایی ـ غلام درگاهی ـ عینعلی تیموری - صفر برزونی - خانمراد و نبي ضروني چند تن از مور خوانهای سالهای اخیر خطه ی لکستان و لرستان بشمار می روند که صدایشان از طریق نوارهای کاست در همه جای منطقه شنیده می شود.از مقام های مور می توان به کزه و لره اشاره کرد که انسان با شنیدن آنها حالتی غمگينانه و دلتنگ پیدا می کند.

http://ager.blogfa.com/

  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM