تبليغاتX
وبلاگ کوهدشت
 
 

 

زندگی جای دیگری است

rahmanpur.jpgصمد آزادبخت: این یک مقاله‌ي هنری نیست و درباره‌ي موسیقی اطلاعات خوبی به آدم نمی‌دهد. احساس من است از آوازهای ایرج، از صدا و شعر او. دردهای ایرج بزرگند، همان‌طور که شادی‌هایش نیز، یا مرگ است یا زندگی، بین این دو، چیز دیگری وجود ندارد، فقط تقلا است، آویزان بودن است، برای رسیدن به این دو، دردهای بزرگ و شادی‌های بزرگ. کله‌باد را یا ترک‌میر برای ایرج نوشته‌است، یا ایرج برای ترک‌میر می‌خواند، من مطمئنم که روح بزرگ ترک‌میر کله‌باد را با صدای ایرج زمزمه می‌کند. موسیقی عظیم کریستوف‌کلمپ با تصاویر شگفت‌انگیز آفریقا و امریکا، موسیقی و صدای کریس‌دبرگ با اجراهای زنده و زیبا در سالن، موسیقی یانی با پیوند ملل‌ها و آیین‌های باستانی، این‌ها جهانی شده‌اند. اما موسیقی عظیم ایرج، شعرهای بومی پست‌مدرن، آوازهای اساطیری در فضای آزاد هم‌خوانی با باد، هم‌خوانی با باران، هم‌خوانی با ساز و دهل، هم‌خوانی آواز او با دیگران، هم‌خوانی دیگران با آواز او هم‌خوانی با گریه، با خنده، هم‌خوانی با دستگاه‌های الکترونیک، هم‌خوانی با درد، با شادی، هم‌خوانی با هوره، گورانی، سیت‌بیارم،کشکله شیرازی، جابه‌جایی بیت‌ها با هم، به شکل ویران کننده و سازنده. سیمین دانشور در جزیره سرگردانی می‌گوید: وقتی هنرها به شعر نزدیک‌تر شوند به تکامل می‌رسند… آیا جابه‌جایی مخاطب و شاعر، جابه‌جایی متن با تن، جابه‌جایی خواننده و شنونده، این‌ها ویژگی کدام شعر هستند؟ آدم دوست دارد وقتی صدای ایرج را گوش می‌دهد با او هم‌خوانی کند. چه رازی در این صداست،که این‌قدر بی‌قرار است؟ و از قلبی به قلبی دیگر سر گردان است، خانه او کجاست؟ شنیده‌ام می‌گویند: وقتی موسیقی فهمیده شود، موسیقی تمام می‌شود… اما این جمله برای آوازهای ایرج صدق نمی‌کند. تازه وقتی بفهمیم که ایرج چه می‌گوید، کار ما آغاز شده‌است، یعنی کار موسیقی با ما آغاز شده‌است. اما همیشه چند سؤال برای من مطرح بوده‌است، سؤالاتی که باعث شده‌اند این نوشته را بنویسم: -۱ آیا نمی‌توان با دوربین‌های قوی و نگاهی شاعرانه از زندگی در لرستان بر روی آوازهای ایرج،کلیپ‌های جهانی ساخت؟ -۲ مخاطب زن چه‌قدر به موسیقی ایرج گوش می‌دهد؟ (چرا که شکل حماسی آوازهای او یک جورهایی مردانه است و نوارهای کاست او بیش‌تر در میان این قشر دست به دست می‌شوند.کلاه‌کج و هلاو رفتن تا ابرها و بستن کولا و ساز و دهل و اسب و جنگ و ….) -۳ آیا کسی هست که راه او را ادامه دهد؟(شاید تلاش‌های ایرج برای نان که حق طبیعی هر انسانیست، توان شاگرد پروری را از استاد گرفته‌است. آیا سرمایه‌گذاری در این راستا از جانب بخش خصوصی دل‌سوز و یا دولت متعهد بعد از زمان کوتاهی به درآمدزایی اقتصادی نیز نمی‌انجامد؟ بماند که فرهنگ غنی مفرغ و بلوط گذشته، برای آینده‌گان بیم و وحشت، چه سوغات‌های گران‌بهایی به همراه خواهد آورد.) اما با تمامی این حرف‌ها به نظر نگارنده، این تنها صدا نیست که می‌ماند. *عنوان یکی از کتاب‌های میلان کوندرا که بر گرفته از شعاریست که در انقلاب کبیر فرانسه روی دیوارها نوشته می‌شد.

  نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

 

مطلب وبلاگ كوهدشت سيتي در مورد بنده و وبلاگ كوهدشت

http://www.ghotel.blogfa.com/post-196.aspx

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 
 
استاد ايرج رحمان‌پور :  
 

فرهنگ اقوام ايران‌زمين را دريابيم، چراكه به‌زودي از حافظه‌ها پاك میشود

 يك ترانه‌سرا و خواننده‌ي موسيقي محلي معتقد است، دورشدن از فرهنگ

و هويت، بالاترين تهديد براي يك ملت به‌شمار مي‌رود.ايرج رحمان‌پور،

در گفت‌وگويي با خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)

 در منطقه‌ي لرستان، تاكيد كرد: اگر بناست فرهنگ، هنر، ادبيات و هويت خود

 را در ايران‌زمين دريابيم، توجه به موسيقي، نواها، شعرهاي محلي، قصه‌ها

 و... ضرورت دارد مورد توجه باشد، درغير اين‌صورت ديري نخواهد پاييد

 كه از حافظه‌ها حذف و زدوده مي‌شوند.او با اشاره به ريشه و پايگاه فكري

 غم در اشعار و آواهاي لري عنوان كرد، غم همراه تاريخي سرزمين ما و ناله‌هاي

 تاريخي يك قوم است كه در فرهنگ، ادبيات و حتا چهره‌ي مردم لر همواره نمايان

 بوده و نشات گرفته از سرنوشت آن‌هاست.وي افزود، قوم لر و سرزمين آن‌ها

 همواره در طول تاريخ جولانگاه حمله‌هاي اقوام، قبايل و كشورهايي بوده كه

هراز چندگاهي اين سرزمين را مورد هجوم قرار داده‌اند. اين منطقه بارها ويران شده

 و دوباره ازنو شكفته شده است.اين خواننده‌ي موسيقي لري و لكي اظهار داشت:

 وجود تاريخ ناگوار در سرگذشت يك قوم در ادبيات و شعر آنها نمود خواهد داشت

 و شايد با نگاهي به رفتار ساكنان اين منطقه بتوان به سرگذشت تلخ مردمان آن پي‌برد.

وي گفت: شادي كه امروزه ديده مي‌شود شادي عميقي نيست؛ اگر بشود شادي را واقعي

 كرد و در حين شادي اشك شوق از چشمان جاري شود، مي‌توان گفت شادي واقعي

 حاصل شده است.ايرج رحمان‌پور با ابراز اينكه غم در شعرها و آواهاي لري جنبه‌ي

 اجتماعي دارد و فردي نيست، تصريح كرد، هنرمند يك آيينه است و ضرورت دارد

 متاثر از جمع باشد؛ اگر اين‌گونه نباشد، هنرش يك كار شخصي است و مخاطب مردمي

 نخواهد داشت.اين ترانه‌سرا و خواننده تصريح كرد: با توجه به ركودي كه در ادبيات

 گذشته بوجود آمده بود و معتقدم موضوعاتي كه به آن پرداخته مي‌شد بيان دردها نبود

و علاوه بر آن تكراري و شايد بتوان گفت موسيقي وارداتي بود در ابتدا به تغيير موسيقي

 پرداختيم.او اضافه كرد، به‌لحاظ مضمون، شكل، سازبندي و... تغييراتي را ايجاد كرده

 و از زبان‌هاي لري، لكي و بختياري كه مورد توجه نبودند، استفاده كرده است.اين

 هنرمند لرستاني با اشاره به نقش ادبيات و موسيقي در يك جامعه گفت: ادبيات موسيقي

 همواره راه بهتر و شيواتري براي بيان يك موضوع است؛ چراكه لايه‌هاي بيشتري از

 جامعه را نمايندگي مي‌كنند و ضرورت دارد كه همه داشته‌هاي فرهنگي يك قوم را شكل

و گسترش دهند.رحمان‌پور اذعان كرد، در اين سال‌ها نوعي قطع ارتباط بسيار ويران‌گري

 باگذشته صورت گرفته و اغلب با هويت خود بيگانه شده‌اند؛ همين امر باعث مي‌شود

جامعه با ادبيات دم‌خور نباشد و از فرهنگ خود، روزبه‌روز فاصله مي‌گيرد.وي متذكر شد:

 اين فاصله به حدي رسيده كه امروز درك شعر و نوع گويش برخي اشعار براي عده‌اي

سنگين است.او معتقد است، هرچند به‌كار بردن اين ادبيات سنگين است، اما با تكرار مرتب

 آن باعث آشنايي مخاطب با هويت خود مي‌شود.وي گفت: اگرچه امروز به‌سرعت در

 حال جهاني‌شدن هستيم؛ اما جهاني‌شدن هيچ منافاتي با هويت و فرهنگ ندارد؛ آنجاست

 كه در دهكده جهاني اگر با فرهنگ خود غريبه باشيم عضو كر، لال و كوري خواهيم بود

 كه از ديگران بشنويم، بياموزيم و رفتار كنيم، در صورتي كه مي‌توانيم حرف‌هاي بسياري

 را خود براي گفتن داشته باشيم.او كه مي‌گويد به‌خاطر نبود حمايت‌هاي مسوولان فرهنگي

 كشور قادر نبوده است آلبوهاي موسيقي‌اش را منتشر كند، ‌با اشاره به نحوه‌ي همكاري

 مسوولان با هنرمندان يادآوري كرد، متاسفانه در بخش موسيقي حمايتي كه بايد وجود داشته

 باشد نيست و برخي متوليان فرهنگي هم با موسيقي بيگانه‌اند و امكاناتي كه وجود دارد

 در اختيار هنرمندان قرار نمي‌گيرد

منبع : ایسنا

 
  نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

 

معضلی به نام عابر بانک در کوهدشت

شهر ۲۰۰ هزار نفری کوهدشت دارای ۸ دستگاه عابر بانکه که روزانه فکر نکنم ۲ یا ۳ تاشون همزمان مشکل نداشته باشن و سرویس دهی کنن یا پول ندارن یا ارتباط قطعه یا مشکل فنی دارن یا کارت های بانک های دیگه رو قبول نمیکنه و هزار مشکل دیگه نمیدونم در این زمینه کی باید پاسخگو باشه امیدوارم که مسئولین این شهر بخصوص فرماندار شهرستان فکری به حال این مشکل بکنن و این معضل چیزیه که همه ما روزانه با اون مواجه هستم حتی خود آقای ابراهیمی فرماندار این شهر و تمام کارمندان حقوقشونو از طریق عابر بانک میگیرن نمی دونم چرا تا حالا برای برطرف کردن این معضل اقدامی نشده واقعاٌ خدا خودش به داد این مردم برسه که مجبورن چنین مشکلاتی رو تحمل کنن و ... 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 


کرم تیموری
 ماجراي انهدام ميگ 21 در كوهدشت 

حدود 10 سال پبش يكي از روزنامه‌هاي پر تيراژ كشور در تيتر خبري خود اینگونه نوشت : "ساخت نمونه ميگ 21 توسط مخترع جوان كوهدشتي" مطالعه مطلب نشان داد كه آن مخترع جوان يكي از همكلاسي‌هاي خودم است كه در رشته ادبيات و علوم انساني با هم درس مي‌خوانديم..

 

 

 

وي كه دانش آموز دبيرستان بود با استفاده از وسايل مستعمل و ضايعاتي توانسته بود هواپيمايي بسازد كه كاركردهاي ميگ 21 را داشت اين كار او حداقل براي ما هم سن و سالان آنقدر بزرگ بود كه ديگر شأن خود را پايين‌تر از رفاقت با او مي‌ديديم .ساخت هواپيمايي (كه قطعه رادار آن مي‌توانست با فرستنده‌ها و گيرنده‌هاي مختلف هوايي و زميني ارتباط برقرار كند و سيستم ترمز و برق آن فوق‌العاده بود ) در كنج خانه‌اي مسكوني در شهر محروم كوهدشت لرستان با سرمايه‌اي در حد پول توجيبي يك دانش آموز دبيرستاني كه تحصيلات او ربطي به ساخت هواپيما نداشت بيشتر از اختراع دانشمندان بزرگ مي‌ارزيد.

ده سال پس از آن ماجرا چند روز پيش در مراسم ختم يكي از اقوام ناله‌ي پر سوز و گداز مداحي مرا به فرهنگ غني تعزيه و سوگ لري كشاند او بدون اغراق و فارغ از بزرگنمايي‌هاي  مرسوم چنان ابيات و اشعار غم‌انگيز محلي را كنار هم مي‌چيد كه هر كسي به داشتن چنان فرهنگي مي‌باليد و غم فراموش شدن اين فرهنگ از غم درگذشت عزيزان بيشتر جلوه‌گر مي‌شد. مصمم شدم او را كه از داخل اتومبيلي سياه‌پوش شده حرف مي‌زد ببينم. پس از پايان مراسم خودم را به وي رساندم ديدم او همان سعيد فرضي پور همكلاسي قديم و همان سازنده هواپيماي ميگ21 مي‌باشد پس از احوالپرسي سرگذشت هواپيمايش را جويا شدم وي گفت :"بعداز ساخت هواپيما با اطلاع‌رساني خبرنگاران ودلسوزان به ريس جمهور وقت معرفي شدم كه حاصلش نامه‌اي بود جهت تشويق و حمايت از اينجانب و ساخته‌ام .. سازمان‌ها و اداره‌هاي مختلف را مي‌گشتم و با نامه مسئولان از شهري به شهر ديگر حواله مي‌شدم و نتيجه‌اش ديد و بازديد كارشناسان مختلف ومسئولان از آن سازه بود كه انگار تنها حس كنجكاوي‌شان را ارضا مي‌نمود و از شيوه كار هواپيما متحير مي‌شدند. هر چه از تهران به استان و شهرستان نزديكتر مي‌شدم بي‌مهري مسئولان بيشتر مي‌شد كرد و گفت به نظر شما اين پسر اين هواپيما را از پادگان يا كارخانه‌اي ندزديده است؟! با چنين برخوردهايي عطاي صنعت و بعد از ان هم تحصيلات را به لقايش بخشيدم ."

آنچه گفته شد هرگز براي بدگويي بي‌جهت از همه نيست واقعيتي است كه حداقل مردم شهر كوهدشت به چشم خود ديدند و ديگران هم در روزنامه‌ها خواندند. ذكر نام آن سازنده هم اگر چه به رسم ادب لازم است اما هرگز تحت تاثير يك دوستي قديم قرار نگرفته‌ام يا قصد تعريف و تمجيد از جواني را ندارم كه هرچه بوده است در حال حاضر نه زري دارد، نه زوري ونه تزويري بلكه تلنگري است به همه ما كه در رده‌هاي مياني جامعه هستيم وآن بالايي‌ها كه هميشه نقل شيرين دهان‌شان حمايت از جوانان خلاق اين ديار محروم است شايد به خود آييم وبا سكوت‌هاي سردمان افتخارات خود را در نطفه كور نكنيم چرا كه هم در پيشگاه خدا و هم در محكمه وجدان خود محكوم مي‌شويم .خوب است بدانيد هر چند آن جوان رنج كشيده سودي از صنعت و موفقيت عايدش نشد اما شعر كتاب فارسي دوران دبستانش را به ياد داشت و در پاسخ به رنج‌هاي بي حاصلش مدرنترين ساخته دست بشر يعني هواپيما را با ابتدايي‌ترين ساخته همان بشر يعني تبر منهدم نمود و راه تكرار بر خطر بست يعني آن هواپيما را با تبر تكه تكه بشكست! و اكنون بعنوان مداح در مراسم‌هاي مردم شركت مي‌كند تا بر مرگ همه كس و همه چيز گريه كند!!! 
  نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

 

فیلم های فضایی

heshmat.jpgحشمت اله آزادبخت:  آخرين‌بار نيست كه فيلمي از شبكه‌هاي سيما پخش مي‌شود و در آن زندگي رنگارنگ و آن‌چناني نشان داده مي‌شود. با ديدن اين صحنه‌هاي اعياني و غذاهاي هفت‌رنگ كه دقيقاً با ذات كلام اسلام تضاد دارند، دو احتمال در ذهن شكل مي‌گيرد كه يا كارگردانان و فيلم‌نامه‌نويسان و در نهايت بازيگران، خود از طبقه‌ي ناز و نعمت‌نشين جامعه‌اند يا از فقر پراكنده در اجتماع كوچك‌ترين اطلاعي ندارند كه مستندات عقلي و مشاهده‌‌اي روي هر دو ظن، خطي سياه مي‌كشد. به روايت زندگي‌نامه‌ي بازيگران، بيش‌تر آن‌ها جز طبقه‌‌ي پايين‌دست جامعه و در فقر رشد كرده‌اند و اين اصل را نبايد ناديده گرفت كه هنر پويا در ازدحام كمبودها و فشارهاي زندگي و در زندگي‌هاي گوشه و كنار قد مي‌كشد. نگارنده خود بارها از طريق تلويزيون شاهد فيلم‌هايي بوده‌ام كه در آن‌ها بهترين غذاها تناول شده‌است و بهترين خانه‌ها با وضع آن‌چناني به تصوير كشيده شده‌است، در حالي كه در هر كشور و اصلاً در هر منطقه‌اي هم طبقات مرفه وجود دارد هم لايه‌هاي فرودست كه زير خط فقر سر خم كرده‌اند و چه بسا بيننده‌هاي اين فيلم‌ها كودكاني باشند كه آماده شده‌اند سر بي شام بر بالش پاره بگذارند و تا نيمه‌هاي شب مدام آب دهان عقده قورت دهند و يا پدراني باشند كه از تماشا كردن فرزندان خود، ميخ هر چه فشار روحي را در دل فرو كنند و چه بسا همين غذاها و مبلمان‌هاي رؤيايي و ماشين‌هاي فضايي، تا صبح خواب را از چشم كودكان يتيمي بربايد كه در آرزوي داشتن يك دوچرخه روزي صد بار مي‌ميرند و زنده مي‌شوند و تابوت خيسِ سنگين سياه آرزوها را هيچ دستي از شانه‌هاي كوچكشان برنمي‌گيرد. اين صحنه‌ها ارزاني شكم‌گنده‌هاي بالادست شهرهاي بزرگي كه سوار بر زين آرزوها، مسابقه‌ي پول سوزاني كودكان كوچه‌شان را به تماشا لبخند مي‌زنند. كودكاني كه هيچ‌گاه سرخي شرم چشم پدر را نديده‌ و بازگشت دست خالي از ميدان‌هاي كفرآلود را آه نكشيده‌اند. شايد هم با صادر كردن اين فيلم‌ها مي‌خواهند ثابت كنند كه ما در فضا به سر مي‌بريم و از طرفي از چشم و هم‌چشمي‌هاي با ديگر همسايگان عقب نمانيم. اگر هم واقعاً اين فيلم‌ها آيينه‌ي يك زندگي ايراني است و زندگي بيش‌تر خانواده‌ها به راستي در آن‌ها تعريف مي‌شوند پس اين همه خاك‌آذين‌هاي پكر بر زانوي سنگي ميدان‌ها اهل كدام زخم‌آبادند و اين همه تحصيل كرده‌ي بي‌كار پژمرده‌اي كه تا شب، كوچه‌هاي بي‌كاري و فقر را گام مي‌زنند و با قارقار شكم‌هاشان بايد براي استخدام شدن، شب و روز هفت‌خان اين رئيس و آن رئيس بي‌سواد را طي كنند و مسخره شوند شناسنامه‌شان كجا صادر شده‌است؟ و اين همه دست‌هاي خالي كه شب‌ها از فرط خجالت، در برابر چشم‌هاي زُل زده، مچاله مي‌شوند متعلق به كدام تن‌هاي نحيف‌اند و اين همه پاييز كه بر شانه‌هاي كز كرده ايستاده‌اند از كدام سمت مي‌وزند و اين همه كارخانه‌هاي محروميت با دست‌هاي كدام نمايندگان نژادپرست سر بر آسمان سائيده است و اين همه آرزو در كدام بيابان ويران سراب شده‌اند؟ آيا دختر و پسري كه فرار كرده و با آن ادا و اطوار خانمانه، در بهترين ويلاي شمالي جا خوش كرده‌اند، چند درصد از تكه‌هاي آيينه‌ي شكسته‌ي زندگي دور دست‌ها را تشكيل مي‌دهد؟ آيا هندوستان با نشان دادن واقعيات زندگي مردمش نتوانسته است با بزرگ‌ترين شركت‌هاي فيلم‌سازي هاليوود رقابت راه بيندازد؟ مصداقش فيلم “ميليونر زاغه‌نشين” است كه توانست بيش‌ترين جوايز اسكار سال را به خود اختصاص دهد. آيا بهتر نيست چشم‌ها در فيلم‌ها سري هم به اين سوژه‌ها بزنند و آدم‌هاي اصلي كمي در هفته خودشان را تماشا كنند و عقده‌هاي دلشان باز شود و كودكان بي سرپرست باور كنند كه تنها نيستند و كمي شرم از صورت پدران بپرد؟ در آستانه‌ي آمدن نوروز هستيم و بي‌شك خانواده‌هايي هستند كه كوه‌ اندوه شانه‌هايشان، پاهايشان را سست كرده‌است و زورِ دست‌هاي خاكي‌شان به خريدهاي شيشه‌اي شب عيد نمي‌رسد و پاهاي قرارشان بر هيچ آسفالت تب كرده‌اي بند نمي‌آيد و بي‌شك مادراني هستند كه نسخه‌ي داروي فرزندشان روزهاست در كيف پاره‌اشان مچاله شده‌است… هر چند در استان خودمان- لرستان- اين كارگران و روستاييان هستند كه ديده مي‌شوند اما متأسفانه اين دو به فيلم آمده‌اند تا مسخره شوند. در طنزهاي لرستان بارها شاهد بوده‌ايم كه يك روستايي ساده دل و يا يك كارگر”لك” از رفتار اجتماعي و اصطلاحاً فرهنگ، بويي نبرده و انگار از يك جزيره‌ي بي‌پيامبر آمده است كه حتي لحن حرف زدنش نيز با هيچ آدم دوپايي تناسب ندارد و اين در حالي است كه بازيگران اين صحنه‌ها خود از همين فرهنگ‌هاي حوالي برخاسته و معجزه‌ي دريچه‌ي باريك دوربين انگار آن‌ها را به دنياي گنده‌ي ديگري پرت كرده‌است. آيا شيرمرداني كه در هشت سال جنگ، مردانه در برابر بزرگ‌ترين جنايت‌كار قرن ايستاده مردند از كدام طبقه‌ي جامعه بودند و آيا بمب‌ها و موشك‌هاي بي‌امان بر سر كدام قشر، پي در پي فرود آمدند؟ آن زمان كه ويلاهاي شمالي پر بود از صداي به هم خوردن ليوان‌هايي كه هيچ‌گاه صداي انفجار را نشنيدند…. / سیمره

  نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

 

هنرمندی بنام مومه

 مؤمن‌علي جوزي‌پور نام‌بردار به «مومه» به سال (۱۲۸۵ هـ. ش) در ماديان‌رود ضروني از توبع شهرستان كوهدشت، ديده به جهان گشود. مومه هنوز به ۷ سالگي نرسيده بود كه از امنيت آغوش مادر بي‌نصيب مي‌شود و ۳ سال بعد نيز سايه پدر از سرش رخت برمي‌بندد بعد از اين بي‌خانماني، او به يك دايه سپرده مي‌شود تا پرورده گردد. اما مشكلات معيشتي آن‌ها را به كوچ وامي‌دارد و نهايتاً در كرمانشاه دامن اقامت مي‌گسترند. مومه به زودي زمزمه‌ها و ترانه‌هاي معروف كردها را مي‌شنود، به ذهن مي‌سپارد و در دل‌گيري‌ها براي خويش مي‌خواند. او ذهن وقاد و تيزويري داشت. چندي چنين مي‌گذرد تا اين‌كه مومه و دايه‌اش بازمي‌گردند و در زادگاه خويش سكونت مي‌گزينند تا اين‌كه مومه مطابق معمولِ فرزندان يتيم به كار شباني گمارده مي‌شود. در يكي از همين روزهاست كه مومه بدون اين‌كه در جايي ديده باشد يك نمايش عروسكي درست مي‌كند با همان لباس نمدين چوپاني شخصيتي را مي‌سازد و با آن قصه‌اي را روايت مي‌كند تا اين‌كه يك روز مومه را جهت كار اجباري به قلعه‌ي «سردار امان‌الله خان» حاكم وقت منطقه مي‌برند. وي پس از يك كار طاقت‌فرسا ناخودآگاه شروع مي‌كند به خواندن كه در اين هنگام پسر ارشد خان - «علي‌رضاخان» صدايش را مي‌شنود و دستور مي‌دهد تا لباس مناسبي بر تن او بپوشانند و از اين‌ به بعد ديگر هم سفره‌ي خانواده‌ي خان مي‌شود،آن هم به سبب حاضر جوابي و بذله‌گويي و زبان پر رمز و راز طنزآلودش. رفته رفته پاي مومه به مراسم‌ شادي و سوگ مردم گشوده مي‌شود. او براي هر مناسبتي افسوني از آستين به در مي‌آورد. آن‌جا كه بايد بخنداند، مي‌خنداند و آن‌گاه كه بايد بگرياند، از دل مي‌مويد. مومه درّجي بود انباشه از مرواريد. نمايش عروسكي، پانتوميم، مور و هوره، و …… با او عجين شده‌بود. مومه تا جايي پيش مي‌رود كه پايش به عالم سينما باز مي‌شود و در فيلم‌هايي چون: گذري بر لرستان، كولي‌ها و سور و سوگ به ايفاي نقش مي‌پردازد. روزي آقاي صدر كشاورز كه به لرستان آمده بود در مجلسي كه با حضور خوانين بر پا شده‌بود مومه با صداي دل‌نشين خود با بروز گوشه‌هايي از شيرين‌كاري‌هايش مورد توجه قرار مي‌گيرد. آقاي صدر از خان مي‌خواهد تا مقدمات حضور مومه در پايتخت را فراهم آورد اما متأسفانه خان با گفتن اين‌كه لرستان بدون مومه رنگ و بويي ندارد از اين كار ممانعت مي‌كند. بي‌شك اين تصميم غير عاقلانه دنياي كمدي را از حضور ستاره‌اي تكرار ناشدني محروم كرده‌است. مومه؛ صاحب سبك بود. شيوه‌ي خاصي از مور و هوره از او بر جاي مانده كه به سبك مومه شهرت يافته‌است. مومه صاحب فرزندان و نوه‌هاي بسياري مي‌شود اما از ميان آن‌ها تنها نوه‌ي پسري‌اش «باباعلي جوزي‌پور» داراي رگه‌هايي از آن همه هنر جدش مي‌باشد. مومه در سال ۱۳۷۳ در جشنواره‌‌ي كوچ و به سال ۱۳۷۶ در جشنواره‌ي موسيقي حماسي و آيين‌ها و آوازهاي مقامي كه در تهران برگزار شد براي لرستان و لرستاني‌ها به افتخارات دست نيافتني دست يافت. متأسفانه آثاري كه از مومه به جا مانده از كيفيت ضبط مناسبي برخوردار نيستند اما همان‌ها نيز براي اهل هنر غنايم گران‌بهايي هستند. مومه در سال ۱۳۷۸ پس از ۹۳ سال چهره در نقاب خاك مي‌كشد و بدين ترتيب بسياري از ناگفته‌هاي خويش را در دل خاك پنهان مي‌كند./ سیمره

 

  نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

معرفي نخبه هاي كوهدشتي

سيد سعيد قاسمي ( فيلمساز كوهدشتي )

سید سعید قاسمی

ساكن كرمانشاه
نویسنده . تهیه کننده و کارگردان
مسئولیت :مدیر موسسه سینمایی فیلمسازان گروه هفت و صاحب امتیاز کانون تبلیغاتی پل
سوابق فیلمسازی :ساخت بیش از دهها فیلم مستند.داستانی و سینمایی
همکاری با صدا و سیمای مرکز کرمانشاه و شبکه های داخلی
عضو انجمن صنفی شرکت ها و موسسات سمعی و بصری کشور

عملكرد سعيد قاسمي :

مجموعه ها

 طنز هفت شنبه توليد  سيماي مركز كرمانشاه ( 38برنامه/ نويسنده و  كارگردان  )طنز گلباخي ( 13 برنامه/ نويسنده و كارگردان  ) روتين شبانه زنگ شب (30 برنامه نويسنده و كارگردان ، تدوين   ) روتين شبانه عيدانه ( 18 برنامه/ نويسنده و كارگردان ، تدوين   )بهار 84 ( 13 برنامه / نويسنده و كارگردان ، ‌تدوين  ) مهماني پنج ( 13 برنامه  / كارگردان تلويزيوني  ) هشدار ( 26 برنامه /تهيه كننده و كارگردان ، تدوين  ) سايه ها ( 13 قسمت /نويسنده  كارگردان ) شهر پاك ( 13 برنامه /تهيه كننده  ،‌ تدوين )

باد و كلاه ( 13 قسمت / كارگردان ، باز نويسي فيلمنامه ، تدوين  )سركار نباتي ( 10 قسمت / كارگردان ، بازنويسي فيلمنامه ، تدوين )مرغ یه پا داره ( ۱۷ قسمت / كارگردان ، نویسنده ، تدوين )

 داستاني ها

 معماي عشق ( نويسنده و كارگردان ) ياد عشق ( نويسنده و كارگردان )مقصر كيه ( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين ) فرجام  ( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين )اتل متل يه جاده ( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين )روياي حسين ( تدوين و ناظر كيفي ) 

نماهنگ ها

اتل متل يه بابا ( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين )اسراي عشق ( تهيه كننده وكارگردان ، تدوين  )مادران شهيد (  نويسنده وكارگردان ) سفري مه ( فيلمنامه آماده به كار )

مجموعه هاي دفاع مقدس

ياد كربلائيان ،( تهيه كننده و كارگردان ) گلهاي عاشورايي( تهيه كننده و كارگردان )روايت مرصاد( تهيه كننده و كارگردان )نقطه اوج ( تهيه كننده ، كارگردان )وضعيت قرمز (17 برنامه ،  نويسنده وكارگردان )

 مستند ها

صنعت سبز ( تهيه كننده و كارگردان ، تدوين  ) تحسین شده در جشنواره داخلی وزارت نفت  الهه شوم ( تهيه كننده و كارگردان ، تدوين  ) اثر انتخاب شده به عنوان مستند گزارشی در اولین جشنواره فیلم پلیس کشور  اسوه ( تهيه كننده و كارگردان )وقت اضافه( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين )آئينه تلاش ( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين )تلاش پنهان ( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين )يه شب فوق العاده ( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين )اولين صعود ( تهيه كننده ،نويسنده وكارگردان ، تدوين )آماده باشيد ( تهيه كننده  ، تدوين )

سينمايي

بيگانه + من ( تهيه كننده ، نويسنده و كارگردان ، تدوين )سينمايي ديته دلته ( در مرحله تحقيق و نگارش )سينمايي هانيه ( در مرحله پيش توليد ) و تهيه بيش از صدها تيزر تبليغاتي براي همايش ها و برنامه هاي مختلف

سريالها   

سريال پشي ( گربه ) كشي ( 6 قسمت / نويسنده و كارگردان ، تدوين )سريال شيرين و فرهاد ( 13 قسمت / كارگردان ،‌باز نويسي فيلمنامه ، تدوين  )

.........................................................................................................................

 وبلاگ كوهدشت براي آقاي قاسمي آرزوي موفقيت مي كند و اميدواريم ايشان بتواند با استفاده از هنر و امكاناتشان جهت معرفي جاذبه هاي باستاني و گردشگري كوهدشت گامي بردارند .

  نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

نامه یه همشهری دور از کوهدشت

كوهدشت سيتي  

سلام کوهدشت عزیزم٬ کوهدشت  غریب و همیشه تنهایم ، کوهدشت بن بستم ٬ سلام برزخم های  کهنه ات، دردهای نگفته ات که هیچ وقت مجالی برای گفتن نداشتی ٬ سلام برمردمان دلتنگ و همیشه قانعت که با ۱۰ کیلو برنج و یه پنج کیلویی روغن سرنوشت خودشون رو می فروشن ... کوهدشت گلم  حالت چطور است عزیزم ؟ ... چه می کنی... بامریضی هات چطوری؟ ... می دانم مثل همیشه می سازی  و می سوزی.. گلو درد چرکینت چطوره ؟ ... هنوز هم تزریقات چی های ناشی بهت پنی سیلین  می زنن؟ ... تنگی نفست چطوره گلم ؟ شنیدم داری تلاش می کنی آسم مزمنت رو درمان کنی... ؟

راستی هنوز دنبال دود و دمی یا نه؟! اعتیادت را چکار کردی؟ ... ادامه می دی یا درمان شدی؟... زبونم لال شنیدم مصرفت بیشتر شده ؟ با مرام می گن تازگی ها اکس خور شدی ٬ کراک هم که مصرف می کنی  ؟ میدونی خیلی خطر ناکه؟ میگن اگه ادامه بدی کرم میزنه به همه جات ٬ باآرتروز گردنت چه می کنی؟... هنوز درددت می کنه ؟ احتمال میدم دیگه تاحالا باید دیسک کمرت هم عود کرده باشه...؟

بازخم معده چطوری؟... یادمه خیلی  اذیتت می کرد ٬ یادته میگفتم اینقدر کم خوری نکن عاقبت زخم معده می گیری! ... این غذاها دیگه با معده ات سازگار نیست .

یادم میاد اون موقع ها بیکار بودی ٬ هنوز هم بیکاری درسته ؟ .. با بیعارای شهر چکار می کنی ؟  با نداری زمان بیکاری بچه هات چکار می کنی؟ ... الهی بمیرم ٬ شنیدم چند تا  از بچه هات شام شب ندارن ٬ از درد بیکاری رفتن کرج ٬ یه جایی به اسم حصار ٬ اولش فکر کردم زندانه ٬ ولی بعد که رفتم و دیدم  متوجه شدم  دست کمی از زندان نداره ٬ ... سن و سالت هم که دیگه بالا رفته ٬ اگه تا حالا کاری گیر نیاوردی بعیده بقیه بذارن کاری گیرت بیاد... !

آه کوهدشت غریبم .... کوهدشت  خوب  من...  می دونم زخم کم لطفی مسئولین غیر کوهدشتی  هنوز رو تنته... دردمند همیشه گرفتارم... باوفای همیشه قانع و ماندگارم... تومستحق این همه بی مهری نبودی بخدا ... هزار بار بهت گفتم نذار این همه نسخه های مختلف جور وا جور  برات بپیچند...  گوش نکردی ٬ هر که رسید یه جور گرفتارت کرد ٬ آخه تو کدوم شهر سیم خار دار می کشن دور چمن بلوار ٬ اما برای تو کشیدن ٬ دیدی از همه اونایی که فقط ادعا داشتند کسی به دردت نخورد و فقط لاف بود و پرستیژ های بی خود اداری   ...

کوهدشت من ... کوهدشت  دردمند ٬ بیچاره و آرزومند من٬ حالا که به حرف من رسیدی به چند نکته خوب گوش بده اگه پسندیدی عمل کن و الا.... هر چه دیدی از چشم خودت دیدی ٬ بذار حداقل من حرفامو بزنم تا راحت بشم ٬ بخاطر اینکه خودم رو ببخشم

اول اینکه جوان ها و فرزندان لایق و شایسته ای داری٬  قدرشون رو ندونستی ٬ درسته تو به اون ها نرسیدی ٬ اونا رو دربدر و آواره شهرهای دیگه کردی که الحمدالله همه هم خوب رشد کردن ٬ اما اون ها هیچ وقت تو را فراموش نکردن و تنهات نمی ذارن... مثل همیشه کمکت می کنن روی پای خودت بایستی...

دوم اینکه قول بده دیگه داروی که هر آدم ( مدیر ) ناشی و بی سوادی برات تجویز می کنه  نخوری ٬ شاید خیلی ها بخوان دارو خورت کنن.. نگران نباش برای همه دردات دوا پیدا میشه فقط ممکنه کمی طول بکشه اما انشاء الله خوب می شی... نگران نباش عزیزم ٬آخه چرا باید بشی طرح کاد مدیران بی تدبیر و بی ترکیب ٬ چرا باید یه عده ای مدیر فله ای  صرف طرفداری از یه  آدم که در انتخابات پیروز شده بر مستند حساس ترین ادارات  جولان بدن ٬ نه علم مدیریت می دونن و نه سوادش رو دارن ٬ بخدا تو خیلی گناه داری کوهدشت من  ٬ دلم برات میسوزه ٬

 آخر اینکه عزیزم نگران بیکاری خودت و بچه هات نباش٬ می دونم تو کشور مقام اول رو داری ... اصلاْ بابت این مقام اولی که کسب کردی  بهت تبریک نمی گم ٬  انشالله و با یاری خدا با همت همین بچه هات یه کار آبرومند پدر مادر دار برات پیدا می کنیم تا  از این گرفتاری نجات پیدا کنی .

وحرف بعد از آخرم  کوهدشت گلم ... ای کوهدشت  خوب و مهربان من، خیلی ها شاید هنوز نمی دونن تو ۵۵۰ شهید از بهترین بچه ها تو تقدیم انقلاب کردی ٬ خیلی جانباز و آزاده داری که همه شون کلکسیون درد ند ٬ خیلی ها نمی دونن تو یه گردان داشتی به اسم محبین که چندین عملیات بزرگ رو انجام داده  ٬ خیلی ها نمی دونن تو بیش از صد ها بار بمباران شدی ٬ تو تشیع جنازه های  بزرگ  رو بیاد داری ٬ آوارگی مردم رو زمان بمباران بیاد داری ٬ خیلی ها نمی دونن بچه های شیمیایی تو یکی یکی دارن ترکت می کنن و غریبانه می رن تا ابدیت .

کوهدشت عزیزم یه کمی هم به داشته هات فکر کن و مطمئن باش میتونی بهتر بشی... از بچه هات که در مهاجرت هستند  دعوت کن ٬ نخبه های شهر رو شناسایی کن ٬ یه جلسه برای نخبه های شهر بذار ٬ ازشون بخوا بهت کمک کنن ٬ بهشون بگو دردت چیه ؟ حتماْ  کمکت می کنند ٬  ٬هیچ وقت نا امید نباش... کوهدشت  خوب من ... با همه مشکلات، دردها و گرفتاریهایت بازهم دوستت داریم و جان ناقبلمان را فدای ماندگاری نامت می کنیم ... شهرمن... کوهدشت عزیزم ... مامن و زادگاهم... دوستت دارم... دوستت دارم ... دوستت دارم ...

منبع : کوهدشت سیتی

  نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 

شهرداری و بچه ها


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط امین آزادبخت ( کاسیتی )  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM