آسیب شناسی 8 دوره انتخابات مجلس در كوهدشت
اندکی صادقانه، نه ببخشید دردمندانه!
دریچه ای رو به سکوت در آنسوی رای من و تو!
انتخابات در راه است!
کاندیداهای محترم، فاتحه خوانی ممنوع!!
آسیب شناسی هشت دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در شهرستان کوهدشت از منظر رای دهندگان
کورش محمدی – کارشناس ارشد روانشناسی
و رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایرانیان
اختصاصي ميرملاس نيوز
روی سخن این مقوله با همه ی دردمندانی است که اصطلاح شهروندی را به واسطه ی زیستن در محدوده ای جغرافیایی به نام کوهدشت با خود به یدک می کشند،یعنی با تو برادر یا خواهر عزیز کوهدشتی ام! از تندی مطلع کلامم دلگیر نشو، من هم مثل تو به این می اندیشم که کوهدشت هرچه باشد ولیکن مستحق این گونه خطاب نیست اما واقعیت تلخ دیروز و امروز شهر من و تو، به مثابه ی سنگ نبشته ایست که در گذار تاریخی زمان رنگ باخته است و دستان مرمت گر اساتید کهنه کارش را فرا می خواند. پس بهتر است که من و تو هم با هم رو راست باشیم و صادقانه اندکی با خویش درد دل کنیم.
بیش از سه دهه از عمر انقلاب می گذرد و همه ی ما شاهد رشد و بالندگی کشور در اغلب عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و عمرانی بوده ایم، افزایش توانمندی کشور در بخش های تولید و صنعت و افزایش درآمد های سرشار نفتی و غیر نفتی بر کسی پوشیده نیست. اما می خواهم صادقانه و بی غرض از تو شهروند کوهدشتی سوال کنم که
که براستی سهم من و تو از این همه پیشرفت چه بوده است؟! کدام بخش از شاخص های توسعه ی همه جانبه را در شهر خود لمس کرده ای؟ در بخش صنعت و تولید یا اشتغال و توسعه خدمات رفاهی؟؟ یا نه در بخش راهها و جاده های ارتباطی؟؟ در حوزه فرهنگ و آموزش یا خدمات شهری و فضاهای تفریحی؟؟
خدا وکیلی نگو سد معشوره که در عقل و درایتت تردید می کنم!
در مملکتی که رهبر فرزانه اش خود را خادم مردم می داند و مسئولین کشور را به پرهیز از اشرافی گری و مال اندوزی دعوت می کند و در هر خطابه حکیمانه اش، رد پای عدالت و مهرورزی را به خوبی می توان لمس کرد تردید نکن صاحبان واقعی انقلاب و اربابان اصلی کشور من و توئیم نه مسئولین! من و توئیم که سرنوشت خویش را رقم می زنیم، من و توئیم که در چارچوب دموکراسی مبتنی بر توحید، حاکمیت مطلق خویش را در اداره امور کشور متجلی می کنیم. مسئولین فقط مجریان تامین کننده مطالبات بحق من و تو اند نه ولی نعمتان ما!
البته مقام معظم رهبری در مورد سیاه نمائی و سفیدنمائی کاذب هم بیانات مهمی ایراد کرده اند و به همین جهت لازم است در ابتدای عرایضم باستحضار همه خواهران وبرادرانم برسانم که غرض از گفتن سخنان این مقوله در واقع بیان دردهای واقعی مردم شهرستان کوهدشت است که بشدت نیازمند توجه مسئولین و قبل از آن نیازمند عنایت من و تو هستندکه مسیر خویش را درست انتخاب کنیم، وگرنه شکی نیست که در طول سالهای پس از انقلاب و در مقاطع زمانی مختلف، خدمات ارزشمندی توسط دولت برای عمران و آبادانی کوهدشت ارائه شده است اما حرف اصلی این رنجنامه اینست که این خدمات هرگز کافی نبوده اند، پس در بیان این مقوله هرگز قصد سیاه نمائی در کار نیست و گفتن این حرفها به هیچ عنوان نافی خدمات انجام گرفته در کوهدشت نیست.
برادر و خواهر عزیز کوهدشتی؛
تردید نکنیم که من وتو هم می توانیم به تاسی از رهبر عزیزمان در تعریف مطالبات شهرمان کوهدشت، به زیبایی و شکوه حضورمان پیشقدم باشیم و در اوج شعور و بالندگی که ویژگی خاص شهروندان کوهدشتی است بر حقوق حقه خویش که سالهاست در پس توقعات کوچکمان دفنشان کرده ایم اصرار کنیم و هر آنچه را که حق شهر من و توست در فضای شهر فریاد کنیم و در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی با مطالباتی از جنس رنج ها و محنت های واقعی مردم محروم خویش و با شکوهی متفاوت از گذشته حضور خود را رقم زنیم.
برادرم و خواهرم؛
براستی دستاورد بزرگ رای من و تو در این 32 سال گذشته غیر از ادای تکلیف و عمل به وظیفه شرعی و سیاسی خود چه بوده است؟؟
تجربه هشت دوره مشارکت فعال ما در انتخابات مجلس بعلاوه چندین حضور دوباره به واسطه ی ابطال انتخابات نشان می دهد متاسفانه آنگونه که می بایست باشد، نتیجه ی درخوری از جهت رفع معضلات اساسی شهرمان و رفاه مردم خویش نگرفته ایم، مصداق این ادعا را می توان در واقعیات تلخ شهرستان که به بخشی از آنها در ذیل اشاره می کنم احساس کرد:
آمار بیکاری شهرستان با نرخ بسیار بالا و در حد فاجعه - عدم توسعه ی اقتصادی شهرستان در بخشهای اشتغال، صنعت و تولید - افزایش مهاجرت روستائیان به شهر- افزایش آمار اعتیاد و برخی آسیب های اجتماعی همچون خودکشی و خودسوزی و کاهش روابط سالم بین فردی در جامعه ی شهری و روستائی - عدم استاندارد سازی و توسعه ی راههای ارتباطی منتهی به شهرستان (با خطرات خاص خود که هرساله جان دهها نفر از شهروندان را می گیرد) - فروش مرکزی ترین فضاهای سبز شهر توسط شهردار وقت و تبدیل آن به بازارهای تجاری - فروش بخش های مهم قدیمی ترین پارک شهر کوهدشت به بانک و برخی واحد های تجاری توسط شهرداری و از حظیظ انتفاع خارج کردن پارک ساحلی شهرستان در مرکز شهر - فروش بخشی از فضای سبز حوالی میدان کشاورز به یک واحد خطر آفرین (پمپ گاز C.N.G) که تقریبا می توان گفت تنها فضای سبزی بود که با وجود کمبود امکانات رفاهی و تفریحی، اخیرا بسیاری خانواده ها به عنوان یک مکان تفریحی از آن استفاده می کردند - عدم توسعه ی فضاهای فرهنگی شهرستان (به عنوان مثال نداشتن حتی یک واحد سینما و عدم توسعه فضاهای ورزشی برای پسران و دختران، و کمبود فضاهای دانشگاهی دولتی) - عدم توسعه و زیبا سازی بافت شهر(که سنگ بنای آن در زمان بخشداری مرحوم دلیجانی و شهرداری مرحوم بخت آور سال ها پیش متناسب با جمعیت آن زمان کوهدشت نهاده شد و امروز همچنان می توان همان ساختار را از محدوده ی بهشت زهرا تا انتهای میدان فرمانداری مشاهده کرد، با این تفاوت که برخی میادین بارها و بارها بر اساس سلائق افراد مختلف تغییر یافته یا محو شده اند و دوباره احداث شده اند و مصیبت بار تر از همه این که در حالی که قرار بر این بود که طبق نقشه ی اصلی شهر خیابان رهبری عریض و توسعه داده شود اما بنا به یک حکم سلیقه ای به ساختمان غیر مجاز بانک ملی مرکزی مجوز ساخت داده شد و برای همیشه اجرای طرح خیابان اصلی شهر فعلا منتفی گردید!) - توسعه ی بافتهای فاقد استاندارد و مهاجر نشین در حواشی شهر و تولید بیش از حد فقر در لایه های اجتماعی، عدم توسعه و تجهیز تنها بیمارستان شهرستان متناسب با جمعیت حدوداً 230،000 نفری کوهدشت (هنوز هم مردم شهرستان برای گرفتن یک سی.تی.اسکن و یا درمان بسیاری از بیماری ها به شهرهای اطراف عزیمت کنند) که در حال حاضر پرسنل آن با ایثار و از خود گذشتگی نیازهای شهرستان را پوشش می دهند - عزل و نصب های سیاسی بی شمار بر اساس سلائق نمایندگان راه یافته به مجلس در هر دوره (بدن توجه به کارآمدی و کفایت افراد که نتایج منفی این نوع اقدامات را دستکم می توان در سیستم آموزشی و اجرائی و خدمات شهری شهرستان احساس کرد) - نامناسب بودن چهره ی معابر و خیابان های شهری (آسفالت های نامناسب و دست اندازهای بیشمار،عدم وجود فضای سبز مناسب در مرکزیت شهر) و بسیار ی موارد دیگر که از گفتنشان عبائی نیست اما متاسفانه در این مقوله نمی گنجند!
برادر و خواهر عزیزم؛
هر برگ رای تو نه تنها در برگیرنده عقاید و ایده های شخصی توست بلکه در نوع خود مسئول و مدیون همه ی این مشکلاتی است که گفته شد و مسئولیت اصلی من و تو در قبال دادن رای، خواه به طرف پیروز و خواه به دیگری مطالبه ی تمام کاستی ها و حقوق شهرمان کوهدشت است، کاری که تا امروز با سکوت من و تو و صرفا در ازای دریافت یک مقطع چند ماهه عزت و احترام (آنهم از نوع تبلیغاتی!) قبل از هر انتخابات به فراموشی سپرده شده! فراموش نکنیم اینجا جمهوری اسلامی ایران است و فضای آزادی و نقد و عدالت خواهی به برکت وجود رهبری مردمی، حاکمیت دارد و باز فراموش نکنیم که اینجا کوهدشت است، شهر علم ادب، شهر بزرگانی همچون اسفندیار امرایی، ترکه میر آزادبخت و بسیاری دیگر از ادبا و علمای بزرگی که نامشان در تاریخ لرستان جاودانه است؛
اینجا شهر شهداست؛ سرداران شهیدی همچون علیمردان و حاج محمد آزادبخت، حمید ابراهیمی و شهیدان سرتیپ نیا و صدها شهید سرافراز دیگر که برای اعتلای حقوق اساسی ملت ایران جانشان را فدا کردند، اینجا کوهدشت است شهر دلاور مردان و شیر زنانی که سال های دفاع مقدس را با حضور جانانه در میدان نبرد و مقاومت زیر بمباران های رژیم بعثی با زیبایی تمام سپری کردند و همان شیر زنان و دلاور مردان بودند که در همه ی سالهای پس از دفاع مقدس در تمامی صحنه های انقلاب پرچمدار حضور حماسی خویش بوده و هستند.
اینجا کوهدشت است شهر غرور و آزادگی و به یاد بیاوریم که من و تو با سکوت خویش و آراء بدون مطالبه مان غرورش را در هم شکستیم و باعث و بانی بروز همه ی مشکلات و معضلات آن شده ایم.
به یاد بیاوریم که یک دوره ی چهارساله یعنی دقیقا همان سالهائی که آهنگ شکوفائی و عمران شهرها و روستاهای کشور قوت گرفته بود، بدون نماینده بودیم و فقط برای توفیق دو گروه از اقلیت های سیاسی شهرستان سرباز صرف شدیم و هرگز لب به اعتراض نگشودیم و اگر درایت مقام معظم رهبری نبود، معلوم نبود که این دو گروه کوچک چه مشکلاتی را برای ما رقم می زدند.
به یاد بیاوریم که طی هشت دوره ی مجلس حتی یک کارخانه ی بزرگ صنعتی، یک طرح اشتغالزای بزرگ و... به این شهرستان اختصاص داده نشد و ما سکوت کردیم.
به یاد بیاوریم زمانی که فضاهای سبز شهرمان را یکی پس از دیگری فروختند و زمانی که با وجود نخبگان و متخصصان تحصیل کرده، افرادی با تحصیلات سیکل و ... را در پست های مدیریت شهری و ... انتصاب کردند، دریغ از حتی یک سوال ساده از مسئولان امر؛ آری ما سکوت کردیم!
برادرم و خواهرم؛
به خدا قسم که جایز نیست از مسئولان شهرمان چه در حال حاضر چه در گذشته انتقاد کنیم و همه ی مشکلات را به گردن آنها بیندازیم بلکه شایسته آن است که خویش را به باد انتقاد بگیریم و آراء بدون مطالبه و توقعات ضعیف خویش را سرزنش کنیم، آنجا که از برکت همین آراء من و تو بسیاری از افراد خاص فرصت های طلایی کسب کردند و بسا مناصب مدیریتی و یا کاخ های آنچنانی که نصیبشان شد و پس از پایان تاریخ مصرف سیاسی شان، حتی یک بار هم در قبال غم و اندوه ناشی از فقر همشهریان من و تو به خود زحمت کوچکترین تلاشی را ندادند، من و تو چه کردیم؟ چه گفتیم؟ آیا غیر از این است که ما خود به این شرایط قانع شدیم؟ آیا غیر از این است که ما خود با سکوتمان برخی مدیران و افراد را برای گرفتن ژست های اشرافی و کوچک شمردن حق جوانان مان همراهی کردیم؟ پس قبول کنیم که مسئولان مقصر نیستند بلکه این خود ما هستیم که شرایط گذشته و حال خود را انتخاب کردیم.
برادر و خواهر عزیزم؛
اکنون در شرایطی هستیم که موسم انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی در راه است و طبق معمول هر انتخاباتی در شهرما، تبلیغات زودرس انتخابات به انحاء مختلف؛ یکی در کسوت صدارت و دیگری در کسوت ناجی شروع شده است و شایع ترین شکل اعلام حضور کاندیداهای احتمالی را همه شاهدیم، یعنی حضور بدون استثناء در تمام مراسم فاتحه خوانی شهرستان (خواه متوفی آشنا باشد خواه نا آشنا) و همدردی با صاحبان عزا تا آنجا که گوئی متوفی از کف ایشان برفته است و نهایتاً دیدارها و وعده و وعیدهای حاشیه مراسم! اما نکته ی قابل تامل برای من و تو این است که نمونه این قبیل حرکات و شعائر انتخاباتی را سال هاست که از نزدیک می شناسیم و با آن زندگی کرده ایم و نیک می دانیم که در مورد همه ی ادوار گذشته انتخابات در شهر ما این نکته مصداق دارد که تمام عزت و احترامی که از کاندیداها نصیب ما شده است مختص به یک دوره کوتاه قبل از انتخابات و صرفا در شرایطی مانند همین مراسم فاتحه خوانی اموات بوده است و به محض ورود به مجلس تنها گروهی خاص از زندگان (یا همان بازماندگان عزیز دیروز) مد نظر و مورد عنایات خاص نماینده قرار گرفته اند و بقیه شهروندان همیشه مشمول دو دسته بوده اند:
گروهی که در ایام قبل از انتخابات و یا طی دوره ی چهار ساله ی مجلس یکی از اعضای خانواده شان به جمع اموات ملحق شده و مرهون حضور یکبار نماینده یا نماینده ی وی در مراسم بوده اند و گروه دوم که در لیست اموات سهمی نداشته اند و اتفاقا گروه اخیر نیز خود در دو زیرگروه قرار گرفته اند: گروهی که هنگام انتخابات به کاندیدای برنده رای نداده اند و مورد غضب واقع شده، پست و موقعیت خویش را از دست داده اند (سایه شوم این نوع غضب، ازعزل مدیران و سلب هرگونه موقعیت اداری تا محدوده قطع مزایای اضافه کاری کارمندان و حتی گاهی سلب مسئولیت از یک سرایدار در یک مدرسه پر کشیده است) و گروه دوم که خواه به نماینده رای داده باشد خواه نداده باشد بدون هیچ گونه توقع یا اعتراضی بی تفاوت از کنار قضیه گذشته اند!
نتیجه و خروجی این روند هم بر کسی پوشیده نیست، کمترین برونداد این رویکرد، شکل گیری اقلیت های جناحی و صف بندی در مقابل یکدیگر و دعواهای بی نتیجه بر سر منافع عمومی مردم و مناصب و پستهای مدیریتی بوده که همین امر بخش اعظم انرژی نماینده را در طول چهار سال به خود معطوف داشته و گاهی اتفاق افتاده که برای تغییر یکی از مدیران شهرستان که در جناح مخالف نماینده بوده است حتی تا حدود دو سال، بخشی از وقت و انرژی یک نماینده در راهروهای مجلس و یا فلان وزارتخانه و ادارات کل استان صرف شده است. (دقیقا به موازات این شرایط شهرها و مناطق دیگر کشور در مسیر توسعه و پیشرفت حرکت می کردند در حالیکه تنها دغدغه ما و نماینده مان تغییر فلان مدیر و فلان معلم از جناح مخالف و چگونه فعالیت کردن برای دور بعدی انتخابات بوده است!)
اما این پایان کار نبوده است، ترویج برخورد های جناحی و تبعیض آمیز با عامه مردم و کشمکش های دو اقلیت پست گرفته و پست از دست داده، همواره منجر به فوت شدن بسیاری از فرصت های ارزشمند شهرستان در این سال ها گردیده و این مصیبت زمانی کاری تر شد که این روند جناح بازی و تعویض مدیران با تغییر هر نماینده به صورت مسلسل تداوم یافت، باز روز از نو روزی از نو! اما متاسفانه سنگینی دامنه این تسلسل غیر دموکراتیک و مصیبت بار همیشه بر دوش مردم محرومی سنگینی کرده است که صادقانه به تلاشهای دولتمردان برای رفع مشکلاتشان چشم دوخته اند، غافل از اینکه در برخی ادارات ترازوئی از جنس دنیا (جاه طلبی، قدرت و ثروت) مجازاً در ذهن مدیر نصب شده که حقوق شهروندی افراد را صرفا بر اساس معیار خودی و غیر خودی (از نگاه جناح حاکم در شهرستان) می سنجد و این همان مکانیزم باطلی است که در این هشت دوره در پس بسیاری از ابلاغهای مدیریتی شهرستان به مدیران القا شده است و بموجب آن مدیرانی که منصوب نماینده هستند موظف به سرویس دهی شایسته به طرفداران نماینده در اولویت اول هستند. در این اثنا بسیاری از ارزشهای ما از جمله اصول مدیریت صحیح و شایسته سالاری قربانی همین پروسه دست به دست شدن مدیریتها و تسویه حسابهای جناحی شدند و بزرگترین قربانی آن آموزش و پرورش ما بود که به عنوان مهمترین نهاد اجتماعی کننده پس از خانواده وظیفه مهم تعلیم و تربیت فرزندان مارا برعهده دارد و متاسفانه علیرغم تلاشها و خدمات دلسوزانه و مجدانه معلمان شرافتمند کوهدشتی، آثار تلخ سه دهه درگیریها و تسویه حسابهای مدیریتی در این نهاد مقدس را امروز می توان در وجود بخشی از نسل سومیهائی مشاهده کرد که در مرز های خطر سقوط به دامان آسیب های اجتماعی پرسه می زنند! این واقعیت تلخ هشت دوره ی مجلس ماست که اتفاقاً محصول نوع نگرش و تفکر ما یعنی من و تو نسبت به اداره امور شهرمان است و هیچ عذر و تقصیری در این باب متوجه مسئولین نیست چراکه مسئولین غیر از خود ما نیستند و یقیناً بی انصافی محض است اگر بخواهیم مشکلاتمان را به بی توجهی نظام نسبت دهیم چراکه در سایه همین نظام الهی جمهوری اسلامی است که اغلب شهرها و روستاهای کشور در اثر همت والا و مطالبات قوی مردمانشان به شکوفائی، پیشرفت، عمران و توسعه دست یافته اند، پس اگر امروز من و تو همتی جانانه نکنیم و بهای آراء ارزشمندمان را به سطح واقعی آن نرسانیم بی تردید همچنان بر تلخی این واقعیت افزوده خواهد شد.
برادر و خواهر عزیز کوهدشتی ام؛
امروز روزی است که همتی غیرتمندانه بایدت، همتی از سر سوزش دل های پاک و آسمانی، همتی برخاسته از نگاه های معصومانه ی کودکانی که والدینشان در آتش اعتیاد و فقر می سوزند، همتی برخاسته از عزت نفس گمشده ی جوانان سرگردان و نا امید شهرمان، همتی برخاسته از دعاهای مادران دردمندی که برای آتیه ی فرزندانشان نگرانند، همتی برخاسته از سفره های یکرنگ و سبک حاشیه نشینان و مستضعفان شهرمان؛
آری برادر و خواهر عزیزم!
امروز همتی لازم است تا تابوت توقعات کوچک و مطالبات ضعیف خویش را به همراه شعارهای پوچ و صرفا انتخاباتی و پیکره ی مدیریت ضعیف و غیر پاسخگوی 32 سال تاریخ شهرستان را که محصول نگرش و تفکر خودما بود، در آستانه ی تولد مجلس نهم تشییع کنیم و شکوفائی استعدادها و عزت اسلامی خویش را به نمایش بگذاریم و شرایطی را رقم بزنیم که هیچ کاندیدایی به تصور کم بها بودن آراء ما جرات حضور در این عرصه را به خود ندهد بلکه صرفا کسانی به خود اجازه حضور دراین رقابت را بدهند که شایستگی نمایندگی کردن مطالبات سنگین و جدی ما را در خود ببینند و در صورت ورود به مجلس بجای صرف انرژی برای تغییر افراد از پست های مدیریتی، تمام هم و غم خود را برای رفع مشکلات و معضلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی شهرستان هزینه کند و بجای تغییر افراد، نگرش و تصور آنان را از مدیریت آسان در کوهدشت به مدیریت سخت و طاقت فرسا در راستای خدمت به مردم عزیز کوهدشت تغییر دهد و باید به کلام حکیمانه رهبر معظم انقلاب لبیک گوید : که نه برای خود بلکه برای مردم شرایط برخورداری از رفاه و ثروت را فراهم آورد.
مطمئنا اگر چنین باشیم همچون منی نیز به خود اجازه خواهد داد تا به عنوان یک شهروند کوهدشتی به همه ی آقایانی که از سر دلسوزی برای مردم کوهدشت قصد کاندیداتوری مجلس نهم را دارند بگویم، عزیزان اینجا کوهدشت است و بهای رای من تلاشی چهارساله به اندازه ی 32 سال محرومیت شهرم و مردم شهرم از بسیاری خدمات و امکانات است، من به فاتحه ات نیازی ندارم و بجای تمام امواتم در گذشته و هرآنچه که در آینده ازمن فوت خواهد گردید صمیمانه از تو تشکر می کنم! اگر به دنبال برقراری ارتباط با من و امثال منی، به گوشه و کنار شهرم سرکی بکش و از نزدیک صدای ضجه های دردمندان را بشنو و با جوانان محرومش رابطه صمیمانه برقرار کن! تو حرفهایم را بشنو، دردهایم را ببین و جسورانه تلاش کن تا جوانان بی آتیه و در معرض اعتیاد شهرم را به جامعه باز گردانی، قول می دهم که جایت را در تمام مراسم فاتحه خوانی شهرستان خالی کنیم، بخدا کسی هم از اینکه در مراسم نباشی گله مند نخواهد بود! آقاجان چجوری بگم؟ بذار راحت بگم، تو به زنده ها برس مرده ها رو بی خیال! ضمناً من از تو تغییر مدیران را نمی خواهم بلکه تغییر نگرش آنان را می خواهم، آنگونه که خود را ارباب من و بقیه تصور نکنند، بلکه فقط در اندیشه خدمت به شهروندان و تامین رفاه و امنیت و آسایش من باشند، در شهر من آمار بیکاری، اعتیاد، خودکشی، طلاق و بسیاری از آسیب های اجتماعی بالاست من از تو توجیه این معضلات را نمی خواهم، آمارهای سه ماهه و شش ماهه و یکساله عملکرد نمی خواهم بلکه پذیرش واقعیت و تلاش مجدانه برای کاهش آن ها را می خواهم.
جناب کاندیدای احتمالی عزیز،
شهر من کوهدشت است و متاسفانه با تمام شایستگی هایش سال هاست که به عنوان شهری محروم در میان شهرهای ایران شناخته می شود و در این چند دوره پیش از تو چندان تلاشی را برای کاهش این محرومیت ندیدم، هنوز داغ ننگ تیتر آن روزنامه تهرانی (کوهدشت کوچک تهران بزرگ را بلعید) بر سینه من و تمام همشهریانم سنگینی می کند! هنوز از تراژدی زیر آوار ماندن 17 جوان کوهدشتی دربرج سعادت تهران دلهای مادران داغدارشان و همه شهروندان کوهدشتی خون است! همان عزیزانی که برای تامین معاش خود و زن و بچه هایشان در شعاعی به وسعت کوهدشت تا تهران نقطه امیدی از کسب و کار ندیدند و برای کارگری ساده به جمع هزاران کارگر دیگر کوهدشتی در میادین نازی آباد و امام حسین و ... تهران پیوستند! آیا خبر داری که بسیاری از همین شهروندان ما در تهران و شهرهای دیگر بخاطر فقرشان جذب گروههای بزهکار می شوند؟ خبرداری که بسیاری از همین همشهریهای ما بخاطر سرگردانی و عدم تامین معاش خود یا در دام اعتیاد نابود می شوند و یا به خرید و فروش مواد مخدر روی می آورند؟ آیا از وضعیت بیشمار دانشجویان پسر و دختر ما در شهرها و استانهای دیگر که بواسطه عدم توسعه فضاهای دانشگاهی کوهدشت و درصد پائین جذب رشته های مختلف و تعداد دانشجویان ناچار به ادامه تحصیل در شهرهای دیگر شده اند، خبرداری؟ هیچ میدانی که با تحمل چه هزینه های سرسام آوری برای خانواده ها ادامه تحصیل می دهند و چه بسا آسیبهای جبران ناپذیری که سلامت اجتماعی این عزیزان را به خطر می اندازند؟ آیا خبر داری که بسیاری از همشهریان من و تو که امروز داعیه نجاتشان را داری، نه فقط برای پرداخت هزینه حاملهای انرژی بلکه برای آوردن لقمه نانی بر سر سفره هایشان از ابتدای ماه تا پایان آن در انتظار واریز یارانه های نقدی به سر می برند؟
عزیز دل؛ من به وعده های زیبا و عوام فریبانه برای عمران و آبادانی و ایجاد اشتغال برای چند فرد خاص نیاز ندارم بلکه من ایجاد فضای کسب و کار و زمینه های اشتغال همه ی جوانان مظلوم و بی گناه شهرم را می خواهم، من به نوازش دستانی که فقط رای مرا گدایی می کند تا بعد از انتخابات فخر نمایندگی را بر فرق سرم بکوبد نیازی ندارم! بلکه دستان نوازشگری را می جویم که از عمق درد آشنای جوانمردی برآید و سوسوی نگاه معصومانه مادران فرزند از دست داده، پدران بیکار و نا امید، کودکان سرخوش به آینده، و جوانان جویای کار شهرم را دنبال کند و مرهمی بر زخم های کهنه ی شهرم باشد، من به تو رای نمی دهم بلکه به «بودن» خویش رای می دهم، به نظام مقدس جمهوری اسلامی و به مطالبات برحقم رای می دهم،
عزیز شیک پوش و دلسوز من،
امروز باژست انسان های خاکی و متواضع در جمع من و همشهریانم و در محلات و روستاهای سراپا خاکی دیار من حاضر شدن و ادای سوپرمن و ناجی از دل آسمان افتاده و جومونگ و قهرمانان اساطیری را درآوردن دوای درد های کهنه ی دل مردم من نیست! به خدا قسم این مردم فقط به صداقت و شهامت تو نیاز دارند که دردهایشان را صادقانه ببینی و برایشان مرهم باشی قبل از این که نیاز های دنیای خودت، اطرافیان، نزدیکان و اعضای درجه یک و دوم ستاد انتخاباتی ات را ببینی! پس اگر رای مرا می خواهی و اگر به رای و ایده من احترام می گذاری حتما بهایش را هم خواهی دانست، بهای رای من 4 سال پاسخگوئی به همه ی درد های نوشته و نانوشته شهرم کوهدشت است و اگر تو را برمیگزینم در عوض تو را در مقابل خدایت و خون شهدای عزیز شهرم و در برابر همه ی دلهای شکسته ی مادران داغدار و کودکان یتیم شهرم مسئول و مدیون رای خویش می کنم که اگر کوهدشت را با تمام دردهایش حس کرده ای و اگر خود را به تلاش برای رفع مشکلات عدیده ی این شهر شایسته و مکلف می دانی و اگر به خاطر درد های کهنه مردمان شهر من حاضری از منافع خویش بگذری یعنی اگر عاشق کوهدشتی و در یک کلام اگر مرد عملی بسم الله وگرنه تورا به عظمت خداوند و تو را به خون شهدا سوگند می دهم که از ادامه ی این تصمیم صرف نظر کن که هم خیر دنیا را خواهی داشت و هم آخرت را.
امیدوارم همه ما چه من و تو که چشم انتظار یک خلق لحظه های خوب برای شهرمان کوهدشت عزیز هستیم و چه عزیزانی که در کسوت مدیران گذشته و حال شهرستان مشغول خدمت بوده یا هستند و چه عزیزانی که به عنوان کاندیدا پا به عرصه انتخابات نهاده اند، به تاسی از آن رهبر فرزانه که با تمام کرامت و عظمتش در مقابل مردم زبان به نقد خویش می گشاید و خود را خدمتگزار مردم می داند و بس، ظرفیت پذیرش نقد را در خود پرورش و توسعه دهیم و از بیان واقعیاتی اینچنین برافروخته نشویم، چه آنکه در این مقوله هرگز هیچ شخص یا دستگاه خاصی به قصد تضعیف یا تقویت مد نظر نبوده است.
و اما سخن آخرم؛ اول با خودم و سپس با تو برادر و خواهر عزیز کوهدشتی ام، این است که هشیار باشیم هرگز از شهرمان و دردهایش غافل نشویم و با توکل بر خدا همت و اراده جوانان مان و با عشق به کوهدشت عزیز یعنی گذشتن از منافع خویش برای تامین منافع همه ی مردم کوهدشت و با هدفی بس بزرگ که همانا رفاه و آبادانی واقعی شهرمان در سایه عدالت و عظمت نظام جمهوری اسلامی است، در انتخابات نهم شرکت کنیم و شور و حرارت انتخابات را با برگه های مملو از حرفهایمان، جور دیگری جشن بگیریم و اینبار رای خویش را ارزان نفروشیم!
... و یادمان باشد که هرکسی به عنوان نماینده ی شهرمان انتخاب شود قبل از این که در زمره رجال سیاسی مملکت، خویش را بیابد قطعا پاسخگوی مطالبات بحق من و تو خواهد بود یعنی خدمتگزار شهرمان نه کلانتر یا ارباب و یا .... .
پس یا علی بگو تا عشق آغاز کنیم ......
یا علی
کورش محمدی
امین آزادبخت Amin Azadbakhti