شعر لکی از شاعر عارف و لک زبان ملاپریشان
زخم سیاست فراوان دیرم درد بی درمان ژه عصیان دیرم
ار نکین چاره ی زخم دیاریم ار نکین درمان دردان کاریم
ار قبول نکین انابه و زاریم فوا اسفا ژه شرمساریم
ار بکین زاری و انابم قبول حبیبت شاده ن ، دشمنت ملول
یارب دشمنت فرصت آورده ن آخر بنده ی تو من مجروح کرده ن
ژه هلاک من شاده ن بدگوهر وه مرهم عفو شادیش باطل کر
ار من بد کارم تو کرم داری من ژه تقوی عورتوویت ستاری
ار لطفت نبوپه ی من رهنمون لا صریحُ لی و لا تنفِذون
ار لطفت نبو پره ی من رهبر مترسم ژه هول فزع اکبر
روی رحمتت کروه مشتی خاک العفوَ منی وه حین القاک
غیر ژه تو نیه ن کسی دستگیر نعمَ المولا و نعم النصر
هر چی بد کردم من عصیانکارم و لا تَقنَطو امیدوارم
اربدکرداریم بی حد و احصاست ولای کرمت چوی قطره دریاست
دریای کرمت وقتی بدی جوش ژه قعردوزخ نار مه کی خاموش
سحاب لطفت ار بکی نم نم صد نامه ی گناه مشورو درهم
کی نامه ی گنام مشورو صد یم غوث رحمتت کافیه ن یک دم
الهی وه ذات کس پی نوه رده ت وه قدروقدرت عالم پروه رده ت
یوم نفخ صور بیدارم بکین وه صحرای محشر احضارم بکین
داخل وه حساب یمینم بکین صاحب اخلاص یقینم بکین
نه تحت لوای احمد جام بکین شفیعم حسین تشنه کام بکین
مرحوم مغفور حساوم بکین ژه باده ی لاخوف سیراوم بکین
وه قهر و غضب عتابم نکین وه الم عهد خطابم نکین
وه الم عهد الیکم ندا نکریم ژه روی غضب ای خدا
حکم خذوه فغلوهُ نکین ثُم الجهیم وه صلُوهُ نکین
زوان من لال روسیام نکین دس و پام ئو روژ وه گوام نکین
نَدَریم وه حب نبی و اهل بیت لا تُزِعِ قلبی بعد اذ هدیت
خدایا من عبد عاجز و ذلیل گنام کثیرن طاعتم قلیل
چه نم عدالت مه که رای کریم ببخشا وه لطف و فضل عمیم
حکیم علیم کس مزان کس عظیم ،حلیم ذات ویته ن بس
لالای الحاح من بکه ر قبول یا حق وه عصمت فاطمه ی بتول
بسه ن پی تنبیه هر صاحب شعور الا الی الله بصیرَ غفور
برگردان:
دروغ و سر پیچی از فرمان خداوند وجودم را چنان ریش نموده که قابل در مان نیست
اگر برای زخم آشکار من چاره ای نیندیشی و اگر درد های کاری مرا درمان ننمایی
و اگر انابه و زاری مرا نپذیری وا اسفا از شرمساری من
اگر انابه و زاری مرا قبول بفرمایی دوستانت را شادمان و دشمنان را نارحت و مکدر نموده ای
خداوندا دشمنانت فرصت کرده اند تا بنده ی تو را جریحه دار نمایند
دشمن بد گوهر از هلاکت من شاد است تو با مرهم بخشایش شاد یاش را باطل کن
اگر من گناهکارم در عوض تو بخشاینده ای من عاری از تقوا و تو پرده پوشی
اگر لطف تو راهنمای من نباسد سرنوشتم روشن و مطمئن نیست
اگر مرا هدایت ننمایی از فزع اکبر بیم دارم
به این مشت خاک رحمت آورو مرا روز دیدار مورد بخشایش قرار بده
جز تو دستگیری نیست ای بهترین یاور و ای یاری دهنده
هر چقدر بدکردار و عصیانگرم اما به لاتقنطوا بهرحمت الله امیدوارم«قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمته الله ...»
اگر بدکرداریم از حد و شمار گذشته اما در برابر کرم تو چون قطره ای در مقابل دریاست
هنگامیکه دریای بخشش تو خروش می کند آتش سوزان قعر جهنم خاموش و سرد می شود
از نم نم ابر رحمت و بخشندگی تو صدها دفتر گناه شسته و پاک می شود
نامه ی گناهان مرا صد دریا نیز نمی شوید تنها یاری و رحمت توست که در یک دم کارساز است
پروردگارا به ذات تو قسم که کسی بر چیستی آن پی نبرده و به نیرو و قدرت عالم پرورت
روز دمیده شدن در صور مرا بیداری بخش و در صحرای رستاخیز به نزد خود فرا خوان مرا
مرا در میان اصحاب یمین جای بده و از اخلاص و یقین مملوم کن
در زیر درفش حضرت محمد جایم بده و حسین تشنه کام را شفیعم قرار بده
رحمت شده و صاحب مغفرت از شراب لاخوف سیرابم نما
مرا با قهر و خشم بازخواست ننما و به درد و الم ابدی دچارم مساز
مرا به الم عهد الیکم ندا از روی غضب دچار منما
خداوندا مرا مشمول(بگیرید و در زنجیر کنید سپس به جهنم افکنید ) منما
زبانم را لال و رویم را سیاه نکنی و آنروز دست و پایم بر من گواهی ندهند
مرا از حلقه ی دوستداران اهل بیت خارج مگردان و پس از هدایت رهایم مساز
پروردگارا من بنده عاجز و ذلیل گناهم بسیار و عبادتم اندک است
با من به عدالت رفتار منما چون پاسخگو نیستم و ناتوانمبلکه از روی فضل و لطف و بخشایش بامن رفتار کن
ای حکیم و علیم و دانایی که کس به اسرارش پی نبرده و ای عظیم و حلیم تنها ذات خودت شایسته ی توست
پروردگارا به عصمت فاطمه ی بتول قسمت می دم که لابه و التماس مرا بپذیر
برای هر فرد باشعوری این کافی است که:الا الی الله بصیر غفور
برگرفته از وبلاگ ملاپریشان